تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ابر سرباز جانباز

دستاورد سربازی برای یک جوان ایرانی: کوری دو چشم و قطعی دو دست بدون حمایت دستگاه های مسئول

مردان جوان و پویای میهن به سبب خدمت اجباری سربازی در بهترین سالهای جوانیشان  از امنیت وطنی دفاع می کنند در حالی که نسوان در آن بی هیچ قید و بندی و بطور آزادانه هر کاری میخواهند میکنند و بقولی ترک تازی میکنند اما وقتی بحث سربازی نسوان پیش می آید میشوند جنس ضعیف و پرده نشینی که سربازی با شرایط آنها سازگار نیست اما کار در معدن و خلبانی و افسر پلیس شدن دقیقا وفق شرایط آنهاست!!!!

این در حالی است که پس از پایان سربازی در صورت سالم ماندن تمام موقعیت های شغلی از خصوصی گرفته تا دولتی توسط اناث بی مسئولیت در قانون و شرع اشغال گردیده و در این بحران بیکاری حداقل سهیمه ای برای اشتغال مردان ایرانی در نظر گرفته نشده است و تمام تریبون های دولتی و سمن های دست نشانده فمینیسم و غربزدگان و برخی مسئولین بزدل تمام هم و غمشان شده مسئول شدن و شاغل شدن زنان و تصاحب کرسی های سیاسی بیشتر برای آنها!!!!!!!!!!!!!!

خداوند به این جانباز حقیقی اسلام که بدون دریافت هرگونه مواجبی و در دوران خدمت اجباری سربازی هر آنچه داشته است خالصانه برای این مملکت عرضه کرده صبر بر مصیبت و رفع موانع و مشکلات پیش روی را ارزانی دارد،انشاالله.



تقی گنجلو اُپراقی درباره حادثه‌ای که در سال ۱۳۸۴ برای او در دوره خدمت سربازی پیش آمده است توضیح می‌دهد:روز بیست و هشتم اسفندماه سال ۱۳۸۴ هنگامی که سرباز بودم در حین آموزش «ش م ه»(شیمیایی میکروبی هسته‌ای) براثر انفجار شیئی از ناحیه دو چشم نابینا شدم و دو دستم نیز از مچ قطع شد. من از سربازان نیروز زمینی ارتش در شهرستان پیرانشهر بودم.



به دنبال این حادثه به بنیاد شهید مراجعه کردم اما کارکنان بنیاد شهید گفتند که ابتدا باید ارتش جانبازی شما را تأیید کند. با مراجعه به سازمان ایثارگران ارتش و کمیسیون‌هایی که داشتند در «شورای عالی کمیسیون ۱۲۰ ارتش » به عنوان جانباز ۹۶ درصد شناخته شدم اما هنگامی که به بنیاد شهید و امور ایثارگران مراجعه کردم آن‌ها گفتند که چون این حادثه در حین آموزش «ش م ه» برای شما به وقوع پیوسته است جزو مصادیقی که بتوان آن را جانبازی به شمار آورد، نیست و عملا من به عنوان جانباز به حساب نمی‌آیم.

در دیدار با مسئولان بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران ناکام بودم این درحالی است که پس از فوت مادرم در سال گذشته من دیگر توانایی انجام بسیاری از کارها را ندارم. به عنوان مثال فقط در یک نمونه باید بگویم که چون دو دستم از مچ قطع شده است حتی توانایی اینکه قاشق را بدست بگیرم و غذا بخورم هم برایم مقدور نیست. در سال‌های گذشته که مادرم در قید حیات بود او زحمت می‌کشید و غذا در دهانم می‌گذاشت از طرفی چون نابینا هستم نمی‌توانم کاری انجام بدهم و همین برایم مشکلات بسیاری را بوجود آورده است. به دنبال این موضوع که جانبازی من مورد تأیید بنیاد شهید و امور ایثارگران قرار نگرفت به تهران آمدم و به این نهاد رفتم تا رئیس یا قائم مقام بنیاد شهید را از نزدیک ملاقات کنم اما اجازه ندادند که این امر صورت بگیرد. من حتی التماس هم کردم که بی‌نتیجه ماند.

اگرچه سازمان ایثارگران ارتش ۷۰ یا ۸۰ هزار تومان ماهانه مستمری به من می‌دهد اما این مبلغ کفاف زندگی من را نمی‌دهد و از طرفی توانایی انجام هیچ کاری را ندارم. برادرانم هم که در روستا زندگی می‌کند. آنها نیز نمی‌تواند از من نگهداری کنند. امیدوارم این سخنان موجب شود تا مسئولان بنیاد شهید و امور ایثارگران در تهران وقتی را برای ملاقات من با آن‌ها در نظر بگیرند تا بتوانم رودررو مشکلاتم را بگویم یا به پرونده جانبازی‌ام رسیدگی کنند.


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]