کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب درد دلهای مردانه

فرارو - آمارها از افزایش ازدواج مردی ایرانی با زنی غیر ایرانی حکایت دارد. زنانی که اکثرا عرب، افغانستانی، پاکستانی و تبعه کشورهای همسایه‌ هستند. هرچند تعداد چنین ازدواج‌هایی زیاد نبوده، اما در چندسال اخیر روندی تصاعدی داشته است. برخی، هزینه‌های سرسام‌آور و سنت‌های دست و پا گیر ازدواج در ایران را یكی از مهم‌ترین دلایل گرایش جوانان به ازدواج با خارجی‌ها و مهاجران می‌دانند.به گزارش فرارو، بنابر آماری که علی‌اکبر محزون –مدیر کل دفتر اطلاعات آمار و جمعیت و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور- ارائه کرده در سال 1392، 660 مورد ازدواج مرد ایرانی با زنی از اتباع بیگانه به ثبت رسیده است. این تعداد در سال 93 با افزایش روبرو بوده؛ چنان‌چه در 9 ماه اول سال 93، 560 مورد ازدواج مرد ایرانی با زن غیرایرانی ثبت شد، در حالی که در زمان مشابه سال 92 این نوع ازدواج در 452 مورد رخ داد. این آمار رشدی 23.6 درصدی را در ازدواج مردان ایرانی با اتباع خارجی نشان می‌دهد.همچنین با توجه به حضور بیشتر اتباع سایر کشورها در شهرها و استان‌های مرزی ازدواج با یک غیرایرانی در این شهرها بیشتر است. به جز تهران که به دلیل جمعیت بالا، آمار این ازدواج‌ها را نیز در خود افزایش داد، خوزستان، خراسان رضوی، قم و آذربایجان غربی نیز بیشترین آمارها در این زمینه را دارند. ازدواج مرد ایرانی با زن غیرایرانی از قانون سفت و سختی تبعیت نمی‌کند. طبق ماده 976 قانون مدنی، زن غیر ایرانی که همسر ایرانی اختیار کند به تابعیت ایران در می‌آید و مانند تابعیت اکتسابی از حقوق و تکالیف مرتبط با اتباع برخوردار می‌شود. همچنین بند 9 این ماده می‌گوید هر زن تبعه خارجی که شوهری ایرانی اختیار کرده باشد ایرانی محسوب می‌شود، حتی اگر شوهر او از تابعیت ایران خارج شده و یا فوت شود، او همچنان در تابعیت ایران باقی خواهد ماند. این در حالی است که ازدواج یک زن ایرانی با مرد غیرایرانی مراحل و پیچیدگی‌های قانونی زیادی دارد. طبق ماده 1060 قانون مدنی ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی موکول به اجازه مخصوص دولت است. علی موسوی‌نسب –مدیرکل اتباع و امور خارجی استاندار تهران- نیز درباره وضعیت قانونی ازدواج زن ایرانی با مرد غیرایرانی می‌گوید: "چنین ازدواجی تنها به صورت شرعی صحیح است و از نظر قانونی حتما باید با اجازه وزارت کشور و دولت صورت پذیرد". با این وجود تعداد زنان ایرانی که با اتباع غیرایرانی ازدواج می‌کنند نسبت به تعداد مردان که با این اتباع ازدواج می‌کنند بیش‌تر و در سال 1392، 749 ازدواج میان زن ایرانی با مرد غیر ایرانی به ثبت رسیده است.دلیل ازدواج با اتباع غیرایرانی چیست؟دلایل مختلفی می‌توانند ازدواج با تبعه غیرایرانی را توجیه کنند. کارشناسان معتقدند یکی از دلایل ازدواج با فرد غیرایرانی توسط برخی افراد ریشه در مسائل و مشکلات فرهنگی-اجتماعی دارد. در گزارشی در روزنامه شهروند درباره مشکلات ازدواج در ایران به این امر اشاره شده که هزینه‌های سرسام‌آور مراسم عروسی از مهم‌ترین دلایل گرایش جوانان به ازدواج با خارجی‌ها و مهاجران است که مشکلاتی را نیز در پی خواهد داشت. تعیین مهریه‌های سنگین، یکی دیگر از دلایل استقبال جوانان ایرانی به ازدواج با مهاجران و خارجی‌ها است.دکتر افسرافشارنادری –جامعه‌شناس و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران- نیز درباره دلایل و تبعات ازدواج مردان ایرانی با زنان غیرایرانی در گفتگو با فرارو گفت: سخت شدن ازدواج در ایران در ازدواج‌ با اتباع کشورهای دیگر تاثیرگذار است. سنگینی مهریه، برخی سنت‌های دست‌وپاگیر، مراسم پر هزینه ازدواج؛ از جواهرات سنگین گرفته تا حواشی یک ازدواج و... همگی می‌توانند یک پسر یا مرد ایرانی را برای ازدواج با یک غیرایرانی تشویق کنند.وی در ادامه درباره تبعات ازدواج با یک غیرایرانی تصریح کرد: هرچند این ازدواج ممکن است در ابتدا به نظر خوب و موفقیت‌آمیز بیاید، اما در واقعیت به دلیل تفاوت‌های موجود میان دو فرد در موارد زیادی به جدایی منجر خواهد شد. زبان و ملیت دو امر مهم در ارتباط میان دو نفر هستند. ممکن است میان دو فرد گفتگو صورت بگیرد، اما این گفتگو لزوما معنادار و با ریشه‌های فرهنگی نیست و به طور عمده تفاوت فرهنگی و تاریخی دو فرد از دو ملیت متفاوت پس از ادواج می‌تواند در قالب مشکلاتی بروز پیدا کند. هرچند که نمی‌توان این را یک امر کلی در نظر گرفت، چرا که در این زوج‌هایی نیز بوده‌اند که زندگی موفقی داشته‌اند، اما در اکثریت این زوج‌ها مشکلات زیادی به وجود خواهد آمد. این استاد دانشگاه در مورد نتیجه منفی دیگر ازدواج مردان ایرانی با زنان غیرایرانی توضیح داد: در بعد دیگر قضیه ما در جامعه خود دختران زیادی داریم که با وجود قرارگیری در سن ازدواج، هنوز ازدواج نکرده‌اند و اگر قرار باشد تعداد مردانی که با اتباع دیگر ازدواج می‌کنند افزایش پیدا کند، این دختران نیز ممکن است به ازدواج با اتباع دیگر که برایشان سخت نیز خواهد بود تن می‌دهند


نظرات()   
   

بی حجاب
⛔هر روز شالهایتان عقب ‌تر
⛔مانتوهایتان چسبان ‌تر
⛔ ساپورتتان تنگ‌ تر
⛔رژ لبتان پررنگ‌تر میشود
⛔بنده‌ی کدام خداییید؟
⛔دل چند نفر را لرزانده‌اید؟
⛔کدام مرد را از همسر خود دلسرد کرده‌اید؟
⛔چند پسربچه را به سمت پنهانی دیدن عکس و فیلم مستهجن سوق داده‌اید؟
⛔چند جوان را به سمت خودارضایی و زنا سوق داده اید؟
⛔اشک چند پدر و مادر و همسر شهید را درآوردید؟
⛔چند دختر بچه را تشویق کرده‌اید که بعدها بی حجابی را انتخاب کند؟
⛔چند زن را به فکرانداخته‌اید که از قافله مد عقب نمانند؟
⛔آه حسرت چند کارگر دور از خانواده را بلند کرده‌اید؟
⛔پا روی خون کدام شهید گذاشتید؟
⛔باعث دعوای چند زن و شوهر، بخاطر مدل تیپ زدن و آرایش کردن شدید؟
⛔چند زوج را بهم بی اعتماد کرده‌اید؟
⛔ نگاه‌های یواشکی چند مردی که همسرش دارد کنارش راه میرود، به تیپ و هیکلت افتاد؟
⛔نگاه های هوس آلود چند رهگذر و...
⛔چطور؟
⛔بازهم میگویی، دلم پاک است!
⛔چادری ها بروند خودشان را اصلاح کنند؟
⛔بازهم میگویی، مردها چشمشان را ببندندنگاه نکنند؟
⛔جامعه چاردیواری اختیاری تو نیست❗
⛔ من اگر گوشه ای از این کشتی را سوراخ کنم، همه غرق میشوند.
⛔میتوانم گاز سمی اسپری کنم و
بعد بگویم،شما نفس نکشید؟
⛔چرا انقدر در حق خودت و دیگران ظلم میکنی؟⛔
⛔مشکل شما این است که اصلا نمیدانید برای چه به دنیا آمده اید⛔
✨استاد پناهیان


نظرات()   
   
دوشنبه 12 مرداد 1394  05:01

روابط زن سالارانه و حتی زن محورانه نسبت به روابط  مرد محورانه (مرد محوری با مرد سالاری تفاوت دارد و مرد سالاری هدف این پست نیست زیرا مرد سالاری خود مولد فمینیسم هم است) دارای افراط در میل جنسی و لجام گسیختگی جنسی است. مسلما در روابط زن سالارانه، شهوت گرایی افراط گونه و جنون آمیز نام رابطه به خود می گیرد اما رابطه مرد محورانه به تعدیل میل افراط گونه جنسی می انجامد. بسیار قابل تجسم است که تسلط زن خود به خود باعث شهوت گرایی افراطی و جنون آمیز می شود، چیزی که امروزه سادومازوخسیم نامیده می شود. در اصل زن سالاری به معنای شهوت پرستی و نفس پرستی مرد(زن در اصل تجلی یافته همان نفس مرد است) میباشد و برای همین به جنون جنسی می انجامد که دین آن را رد می کند. در این رابطه زن طی یک مدت کوتاهی پرستش شده و بعد مورد تنفر شدید قرار می گیرد که هم مرد را تبدیل به موجودی بی ارزش می کند و هم عملا زن را تبدیل به یک روسپی می کند.

شاید این سوال مطرح شود که در مباحث پیشین گفته میشد که از عواقب زن محوری اختگی است و این موضوع با جمله بالا تضاد دارد. مسلما پس از هر افراط جنون آمیز، تفریطی دیوانه وار هست. وقتی انسانها، معنوی ترین رابطه خود را به طور کامل در شهوت فیزیولوژیکی حل کنند، از آنجایی که انسان موجودی بی نهایت گرا و خداگراست لذا به سرعت در همان شهوت به اشباع رسیده و دچار یکی از بدترین عذابهای این دنیا یعنی اختگی روانی علیرغم عدم اختگی فیزیولوژیک می شوند. یعنی فرد از لحاظ فیزیولوژیک و جسمانی اخته نیست اما از لحاظ روانی اخته می شود. لذا بین نیاز درون خود و پاسخی که محیط به وی داده تضاد شدید می بیند(محیطی که وی را به اختگی روانی دچار کرده است) و عذاب دردناک پوچ و بی معنا بودن زندگی را می چشد و به قحطی وجود میی افتد. این قحطی وجود را عده ای ممکن است که با همجنسگرایی و دنبال تاییدیه گرفتن از دیگران تا مدتی بخواهند دور بزنند اما بعد از امتحان راه و حل های احمقانه شان، دوباره به طور شدید تر به این عذاب دچار می شوند و نیستی واقعی را می چشند. شاید عذاب فیزیکی مثل طوفان و سیل و ... برای رفع این عذاب پیوسته و همیشگی و بدون راه و حل خود نعمتی باشد و این بر سر بعضی اقوام فرود آمده است . اما انسان مدرن هیچ راه خلاصی از عذاب خود ندارد زیرا حجت خدا با پیامبر خاتم بر انسان تمام شده است.


نظرات()   
   

فمینیست ابتکار

این روزها شاهد تجمع کارکنان سازمان محیط زیست بودیم و اینکه انتقادات زیادی از عملکرد معصومه ابتکار شکل گرفته است. مثل همیشه معصومه ابتکار خودش را به مظلومنمایی و معصومیت زده و خطاب به منتقدان می گوید " خدایی هم هست"

این در حالی است که فعالیت های وی بیشتر از اینکه محیط زیستی باشد فمینیستی و ضد حقوق مرد بوده و در جهت شادی روح فمینیست های به درک واصل شده و فمینیست های غربی و حامیان آن ها در ایران بوده است!
زمانی که هر هفته شاهد از بین رفتن حیوانات کمیابی مانند پلنگ ایرانی هستیم، خانم ابتکار در اقدامی خنده دار در تجمع اعتراض به سگ کشی با اسید شرکت میکند!!!
سوال ما این است که خانم ابتکار، وقتی شما اغلب مدیران و کارمندان سازمان خود را پر از زنان و دختران مجرد با حقوق های میلیونی کردید که با غرور تمام با ماشین های لوکس و شاسی بلند خود به مردان بیکار دهن کجی میکنند و مردان محیط بانی با کمترین حقوق و مزایا شهید و جانباز می شوند، وقتی با نفوذ خود در شهرداری و دولت بی توجه به مردان بیکاری که زندگیشان وابسته به یک شغل است مشغول بیکار کردن مردان و در نتیجه تشکیل دادن زنان و دختران سرپرست خانوار هستید، آیا خدایی وجود ندارد؟
وقتی که گماشته های شما در مجلس و تریبون ها به انصار حزب الله اهانت میکنند، آیا خدایی وجود ندارد؟
وقتی که حتی اقدامات شما فریاد مردان کشورهای همسایه را هم بلند کرده است که سبب مستعد شدن مردم آن کشورها برای تجمع مقابل سفارت کشورمان می گردد باز هم خدایی وجود ندارد!؟




نظرات()   
   

شبکه های سیما

رسانه ملی با ماهواره رقابت می کند. این جمله آشکارا از زبان بسیاری از عوامل این رسانه بیان شده است. این رسانه در سالهای اخیر در ترویج مسائل غیراخلاقی و ترویج فمینیسم و اختلاط زن و مرد، به شکل فاحش  با رسانه های ماهواره ای رقابت می کند و موفقیت های چشمگیری را در این زمینه کسب کرده است. در تبلیغ برنامه های نوروز، دختر و پسر به شکل زننده در کنار هم قرار می گیرند و هر استانی در این تصویر زننده یک نماینده دارد . مرتب از سرزمین مادری( همه جا صحبت از مادری است و هیچ جا به پدری اشاره نمی شود) گفته می شود و چند صباحی است که مانند رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، همدیگر را با اسم کوچک صدا می زنند و حتی افراطی تر از آنها چون خیلی از آنها با اسم مستعار همدیگر را صدا می زنند و یا با اسم و فامیل کامل،  اما در رسانه ملی در ساعات صبح در شبکه 6 زنی چادری سایر مردان را با اسم کوچک صدا می زند، کاری که زنان این مرز و بوم در گذشته نه چندان دور با شوهران خود نمی کردند و حتی مردان هم با الفاظی مانند بی بی و ... زنان خود را صدا می زنند و این یعنی حیای بین زن و مرد. حیایی که اگر شکسته شود به جنون زن و مرد می انجامد و آنها را دیوانه می کند. در توجیه اختلاط زن و مرد، برخی احادیث قلابی خوانده می شوند و حدیث خود حضرت زهرا در این زمینه نقض شده و دروغ خوانده می شود.  احادیث جدیدی که تا کنون به عقل جن نرسیده بودند پیدایشان می شود. 
دلیل عدم اجازه رسانه خصوصی در این کشور چیستوقتی خود صدا و سیما نتایج اسف باری را برای اخلاق جامعه در پی دارد. وقتی در جلو تلویزیون برخی زنان چادری تا این حد بی ادب و حرمت شکن ظاهر می شوند چیز عجیبی نیست زیرا آنقدر در پشت دوربین حیای خود و مردان اطراف خود را شکسته اند که جلوی دوربین و به ویژه در برنامه های زنده خود را لو می دهند. عمدتا این دختران بی حیای چادری متعلق به نسل جوانی هستند که پس از انقلاب تربیت یافتند و نه زنانی که دوران تربیت انها به پیش از انقلاب می رسد. 



رسانه ملی حتی در مقابل گناه و فسق آشکار از خود مقاومت نشان نمیدهد و افراد مختلف با صورت های تراشیده شده با تیغ به جلوی دوربین آورده می شوند و از آنها الگو سازی می شود.
در پایان سوالی که ذهن من را درگیر میکند این است : که آیا انقلاب کردیم که از مولفه های فرهنگی زمان ظاغوت و ماهواره استفاده کنیم و با آنها رقابت کنیم؟


نظرات()   
   

مهریه ای سنگین! نابودی یک خانواده! جوانی که تمام امال و آرزوهایش با بالهوسی یک موجود مونث بر باد رفته.. اینها تنها نمونه ای کوچک از پیامدهای اجتماعی مهریه های سنگینی است که بر گردن مردان جوان جامعه سایه افکنده است.

در شریعت و سنت مهریه را نشانه ای از محبت زوج به زوجه دانسته اند، حال آنکه اینروزها به لطف نفوذ فمنیسم این اسباب محبت تبدیل به اسباب شیادی شده است.

هنگامیکه احساسی لطیف بین دو انسان بوجود می آید دادن هدیه راهی برای نشان دادن این علاقه درونی می باشد که به هیچ عنوان بستگی به نژاد، فرهنگ، قومیت و رنگ پوست ندارد. مهریه در تمام دنیا با عناوین مختلف وجود دارد و نه فقط در بین انسان ها که در دنیای حیوانات هم رفتارهای مشابهی وجود دارد.

اما نکته اینجاست که اندازه، جنس و قیمت هدیه مهم نیست، بلکه ذات هدیه دادن مهم است و همانطور که از قدیم گفتند " دندان اسب پیشکشی را نمیشمارند

اما متاسفانه از آنجاکه شیطان فمنیسم در جامعه ما رخنه کرده و ارزش را به ضد ارزش تبدیل می کند، در این حوزه اجتماعی خانوادگی هم اثر خود را نهاده و اسباب فریب کاری و شیادی را در جامعه توسعه داده است. فقط کافی است نگاهی اجمالی به صحبت های رسانه های خارجی در تبلیغ به اصطلاح حقوق بشر داشته باشیم. در تمامی این برنامه با اینکه سو استفاده از مهریه یکی از کثیف ترین راه های زیر پا نهادن حقوق بشر و اخلاق است، ولی به علت مسائل فمنیستی هیچگاه به مساله مهریه به عنوان یک معضل اجتماعی نگریسته نشده است.

هر چند در داخل کشور تلاش هایی در زمینه فرهنگ سازی و ریشه کن کردن مهریه های سنگین برداشته شده ولی هنوز هستند کسانی که قربانی این نیرنگ فمنیستی شده و زندگی خود را تباه ساخته اند.

در مطلب زیر دو نمونه از هزاران فرد زندانی مهریه معرفی می شوند که برخلاف هم بندیهایشان، انسان های بسیار پاک و شریفی هستند، افرادی که فریب خورده و اکنون بهترین سال های زندگیشان را باید در زندان بگذرانند:

نمونه ای از زندانیان مهریه فردی به نام علی است. شخصی که تنها بعد از 2 ماه زندگی با همسرش، کارش به زندان کشیده و در همین زندان با مطالعه فراوان در رشته مهندسی کامپیوتر در دانشگاه پذیرفته شده است! و اکنون در بین هم بندیهایش در حال درس خواندن می باشد. او تنها به جرم اینکه توانایی مالی لازم برای پرداخت 1300 سکه مهریه همسرش را ندارد باید در زندان بهترین سال های عمرش را سپری کند.

نمونه ای دیگر مربوط  به فردی است که بیش از یک میلیار تومان باید بابت مهریه بپردازد و به علت عدم استطاعت مالی اکنون در زندان است و با این حال بعد از یافتن 38 میلیون تومان آنرا به صاحبش برگرداند. او می گوید همسرش با استفاده از امضای محضری که برای رفتن به مکه داده بود، به اسپانیا مهاجرت کرده و در حال حاضر هیچ نشانی از او ندارد و همین زن حاضر شده در ازای  گرفتن خانه و ماشین، از حضانت فرزند  خود دست بردارد. به هرحال موجودیت چنین افرادی در نتیجه اخلاق و نفوذ فمنیسم در جامعه می باشد و همین فمنیسم در کتب و متون درسی و نهاد های فرهنگی مانند سینما باعث می شود تا زنانی گرگ و مردانی گوسفند تربیت شوند ، زنانی که منتظرند تا شوهر خود را بدرند و مردانی که سرشان را زیر برف کرده اند و فکر میکنند زندگی مشترک تفاهم و عشق و محبت است.

نمونه های چنین افرادی در جامعه کم نیستند. موارد بالا تنها گوشه ای از جنایات فمنیست ها و زنان سلیطه ای است که اگر به همین منوال به پیش روند و فرصت را غنیمت شمرند بسیار کثیف تر از گروه های تکفیری همچون داعش، جامعه را رو به ویرانی خواهند برد.


نظرات()   
   

زمانی که از تحصیل فارغ می شویم تازه زمان رفتن به خدمت سربازی است. از خدمت کردن به وطن و دفاع از دین و ناموس ناراحت نیستیم.
تمام سختی و خستگی اش را به جان می خریم.
اما...
قضیه وقتی سخت می شود که تمام این دوران را خواب باشیم وقتی که:

فمینیست های ملعون دارند تمام ادارات را پر از دخترهای فیس و افاده ای و بی نیازی میکنند که وقتی از خدمت فارغ شدیم ببینیم جایی برای ما نیست.
هزار گونه باید عرق سرد بزنیم در پی یافتن کار و چشم بر دختری که دوستش داریم ببندیم بخاطر بیکاری و چشم بدوزیم به سلیطه هایی که بیش از 50 درصد از کرسی ها و موقعیت های شغلی را اشغال کرده اند.
با هزار بدبختی  اگر بتوانیم کاری پیدا کنیم،باید خرج ازدواج و زندگی را تامین کنیم. اگر در تهیه کمک به جهیزیه خواهرمان به پدرمان کمک نکنیم و اگر موفق شدیم دختری سالم برای ازدواج پیدا کنیم  خیلی شانس آورده ایم.
اگر بدهکار مهریه نشویم خیلی  شانس آورده ایم.
صبح به صبح دختران شاغل با غرور تمام در خودروهای شخصی خود مشغول عازم شدن به کار هستند. 
و من در حسرت دو چیزم:

1- دخترانی غیر از این دختران
2- شغلی که مرا  در رسیدن به  کسی که دوست دارم و زندگی که میخواهم بسازم یاری کند و اگر یک دختر بی نیاز دماغ عمل کرده لاک زده شش من آرایش کرده و یا چادر به سر متظاهر آن را اشغال نکرده باشد.

سرباز بیچاره


نظرات()   
   

خدایا من زن میخوام دلم گرفته، بعضی وقتها آنقدر دلم میگره و تحت فشار می افتم كه دلم می خواد با تمام وجود گریه كنم دیگه خسته شدم از این همه فشار، از این همه سنت و فرهنگ غلط، از این همه بی توجهی اطرافیان و مسئولان، البته حق هم دارند، خودشان خرشان از پل گذشته و احتیاجات روحی و جسمی شون برطرف شده، چرا دیگه خودشون رو بخاطره ما به زحمت بندازند؟! منم خودم وقتی می خواستم كنكور بدم، مدام به خودم می گفتم بذار كنكورم كه تمام شد، تجربیاتم رو در اختیار بقیه میذارم و كمكشون میكنم راحت تر درس بخونند، ولی كو! اصلا حتی دریغ از یه كار كوچیك كه براشون كرده باشم، پس بیخودی نباید از بقیه انتظار كمك و توجه داشته باشم، خیلی انتظار بیجاییه!!!!!!!!!!!!!!! ولی واقعا دیگه مستاصل شدم ، نمیدونم چه كنم.

آه!!!!!!!!!!!!!!!!!! به خدا این چیزایی كه تو تلویزیون نشون میدن واقعیت نداره ولی آخه مگه احساسات، منطق حالیش میشه؟!!!!!! امان از دست این بزرگترهای نادان و ظاهربین ! حتی مارا هم مثل خودشون كردند، آخه یكی نیست به اینا بگه: باباجون! اگه این احساسات و غرایز از راه درست و عاقلانه و طبق دستورالعمل خدا و پیغمبر اجرا نشه، بدبختی میاره، افسردگی میاره، هزارجور بیماری روحی و جسمی و انحرافات میاره!! خیر ! اصلا گوششون بدهكار نیست كه نیست!!! واقعا برای خودمون متاسفم، با این كه دین و راهكارهای كاملا عملی اون را داریم، دنبال بیراهه و به اصطلاح، راه چاره میگردیم!!! آخه من دردمو به كی بگم ایها لناس! آخوندامون هم كه كاری نمی كنند، فقط یه سری حدیث را تكرارمكررات میكنند، فكر می كنند هنر كردند و مشكل حل شد!

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون، تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه میگند ما دختر دست گلمونو كه تو پنبه بزرگش كردم، بده به یه پسر آسمون جل بی همه چیز بیكار!؟ مگه بچمونو از سر راه اوردیم؟ بله! بچتونو از سر راه نیاوردید، خیلی هم پاش زحمت كشیدید، حاضر هم نیستید به پسری مثل من بدیدش، ولی حاضرید بدیدش دست پسرای خیابونی!، حاضرید ولش كنید به حال خودش تا از روی نیاز به ابراز و دریافت احساسات و عواطف، نا خودآگاه به هزار چیز نكبت و كوفت و زهرمار مثل، خودآراییی برای جلب توجه دیگران و جوونایی مثل من ، خودارضایی، دوستیهای خیابونی و... تن بده، بعدم كه من بخوام برم خواستگاری با هزارجور مانع تراشی و سخت گیری های پوچ و بی دلیل مانع ارضای صحیح تمایلاتشون بشد! طوری كه نیست! بكنید! نتیجش هم همین میشه كه الآن دارید می بیند، همین قیافه های عجق وجق تو خیابونا، دخترهای مجرد با سن بالا و...، بازم احتیاج هست بگم!؟

تا اسم زن و ازدواج رو میاریم ، بیكاری حالا ازدواج كنی!؟ برو حال كن، فكر میكنی جایی خبریه؟! نه بابا!، اونایی هم كه گرفتند پشیمونند، حالا بیكارید، دغدغه ندارید، بعدا كه ازدواج كنی حسرت الآنتو میخوری، به غلط كردن می افتیا! آره! به غلط كردن می افتیم، اونم چه غلط كردنی! همینه كه این همه جوون بیكار داریم، چون كه انگیزه ای برای كار كردن نیست، اگه هم كسی سر سوزنی داشته باشه با این حرفای شما همش در نطفه خفه میشه میره پی كارش. آه!!!!!!!!!!!!!!! شما با این سیاست های تربیتی تون و دولت هم با بی توجهی به این فرهنگ سازی های مدرك گرایی مدرن، ما را به خودتون وابسته میكنید، خوب استعمار میكنید، بعد هم كه احتیاج به ازدواج، هم دم ، همصحبت و شریكی برای غم و شادیهامون میخوایم، مار را به حال خودمون رها میكنید، ما هم كه مستعمره ی شما و كاملا وابسته، كاری از دستمون بر نمیاد، از اون طرف هم كه خونواده ی عروس، میگه مهریه فلان مقدار، خونه نمیدین كجا، ماشین كجا و...................... خلاصه اگه خیلی دوستت هم داشته باشند، برا احتیاط،- بلاخره دخترشونو از سر راه كه نیووردند!، به قول خودشون با مهریه ی سنگین آنچنان دستی تو پوست گردو می كنند كه واقعا آدم می مونه چی بگه!!!!!!!!!!!!!!!!!

آه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 89/12/6-9:15PM بعضی وقتا خیلی دلم میگیره، فكر می كنم اگه زن داشتم باهاش دردودل میكردم، بهم توجه میكرد، ناراحتی هامو بهش میگفتم، بهم take it easy;)میگفت: منم میگرفتمش تو آغوشمو بهش میگفتم، میدونستی من خوشبخت ترین مرد دنیام؟ چون یه همچین همسری مثل تو دارم! ولی فكر نمیكنم این چیزا عملی بشه، اینا مال فیلماست! آدم زنرا برا چی میخواد؟ برا همراهی تو زندگیش، برا این كه توسختی و آسونی، غم و شادی باهاش باشه، نه بعد از این كه همه ی سختی ها را پشت سر گذاشت، همه چیز بدست آورد، حالا بره زن بگیره!، دیگه این زن به چه دردی میخوره؟!، فقط میشه یه نون خور اضافه، زن وقتی زنه كه تو سختی ها با كسی همراه بشه،اونم بخاطره خود فرد نه بخاطره مال و اموال خودش یا باباش! آخی خدا!!!!!!!!!!!!!! دلم میخواد بمیرم، از این دنیا، آدماش، كاراشون، كارای خودم، افكارمون، رسم و سنتامون،حرفای مردم،رفتارهای غلطمون، تهاجم فرهنگی، وضع اقتصادی، بی ثباتی زندگیمون، بی توجهی به خدا، و ... همه و همه خسته شدم، دیگه حال زندگی كردن ندارم. من زن میخوام، ولی نه كار دارم، نه پول، نه مدرك درست و حسابی، نه وضعیت پایدار سربازی، نه خونه، نه ... خداییش تو دختر دست گلتو حاضر بودی به یه آسمون جولی مثل خودت بدی؟! چقدر مرگ برام شیرینه

خدایا! من لایق این همه نعمتت نیستم! همش ناشكری، غر زدن، بد اخلاقی، گناه، تنبلی و ... دیگه چی بگم! از دستم خسته نشدی؟ بخدا خودم از این همه ناشكری ناراحتم ولی بازم میكنم! تو به من یاد دادی تنها كسی كه تو ای دنیا به فكرده منه، خودتی، تو ای كه از رگ گردن به من نزدیكتری، غمخوار منی، به فكر منی، هرطوری هم كه باشم دوستم داری، وقتی غم و غصه تمام وجودما میگیره، فقط تو به فكرمی، ولی خدایا مناوا بازم زن میخوام، میخوام با یكی حرف بزنم، درددل كنم، كمكم كنه،كمكش كنم، به فكرم باشه، راز دلما بهش بگم، آخه دلم یه وجود فیزیكی میخواد كه باهاش حرف بزنم، لمسش كنم، شالّا میشد خودت یه جوری تو قالب یه آدم بیای پیشم، من كه بهتر از تو ندارم، به دادم برس، دیگه خسته شدم. از بس این دخترا با عشوه و ناز و ادا حرف می زنند، آرایش كرده میاند بیرون، دیگه خسته ام.

كمك 89/12/12 pm6:0 دلم گرفته و فكر می كنم نوشتن بهترین راه برای آرامشم باشه، اگرچه می دانم كه بهتر از آن هم هست و آن قرآن است، خواندن آن، گوش دادن به آن، تفكر و تدبر در آن، خواندن تفسیر آن واقعاً آدما 180 درجه تغییر حال میده ولی با این كه می دونم اكثراً بهش عمل نمیكنم، حالش را ندارم و مطمئنم كه علتش گناهانم، اعمال، افكار و رفتار بدم است  نمیدونم چی بگم، 18/12/89 9:30PM خدایا من كه از دستت راضی نیستم، آخه این انصافه اینقدر مردارا به زنا وابسته كنی،نامرد! تازه مرد با این همه قدرت و ابهت و توانایی باید بره نازه این ضعیفا را بكشه، بخدا انده نامردیه، مگه من چه گناهی كردم كه باید دلم یخواد با یه دختر حرف بزنم، درددل كنم، ابراز و دریافت احساسات بكنم، آقا دلم نمی خواد ولی چیكار كنم كه این دل بیسّاحاب دست از سرم بر نمیداره، دردما به كی بگم، 23/12/89 5:30PM خدایا اگه بدونی چه حالی میشم وقتی یه دختری را میبینم، چقدر دلم میخواد باهاش حرف بزنم، درد دل كنم، بگیرم بغلش كنم، باهام همدردی كنه، بهش نگاه كنم، كمكم كنه، باهام حرف بزنه، ولی آخه با هركسی كه نمیشه دوست شد، اصلا آدم آگه بخواد این كارارو بكنه كه دیگه به كار دیگه ای نمی رسه! همش میشه هوس بازی،منم كه اصلا نه این كارا رو دوست دارم و نه شدنه و اصلا حالشو ندارم پس من این دل وامونده رو چجوری آروم كنم؟

دیگه خسته شدم، اصلا كسی به فكر ما جوونا نیست، چقدر ما بدبختیم كه برا یه چیز طبیعی و عادی مثل این كه همه جوره امكان برطرف كردنش هست و خدا هم راهشو بهمون نشون داده كاری نمی كنیم و خودمون با افكار و سنت های غلطمون دست و بال خودمونو بستیم، چقدر بدبختیم، خاك برسر ما، كاشكی یكی به اینا بفهمونه كه كاسه داغتر از آش یعنی چه؟!، آخه مگه ضرر ازدواج موقت بیشتر از زنا و روابط نامشروع و دوستی های خیابونی است كه ما به وفور تو شهرمون شاهدش هستیم، البته ناگفته نمونه كه برای این كه اسم كشورمون پسوند اسلامی بودن را داره یدك میكشه، خیلی از چیزها را اصلا نباید صداشو دربیاریم،چرا؟!، خوب این كه مشخصه، برا این كه یه وقت اسم اسلام و مسلمون تو دنیا بد در میره، حالا تو كشور چه خبره و مردم به چه بدبختی هایی دچارند و چه كارای اشتباهی می كنند كه كه مهم نیست، مهم اینه كه ظاهر درست باشه، مردم به درك!

چقدر گفتم، گناه نكنم تا خدا كمك كنه و درسما بخونم و پیشرفت كنم تا بعدا یه جوری اسباب ازدواجمون فراهم بشه، ول افسوس كه نه خودمون افسارمون دست خودمونه و نه مردم و دولت مردامون آدم و به فكر ما، از اون جایی هم كه خدا گفته تا خودتون نخوایید و كاری نكنید، من براتون كاری نمی كنم، و یه جای دیگه هم گفته كه، آنچه از بدی ها و شر به شما میرسه تقصیر خودتونه، فكر میكنم حالا حالا ها باید نقدا سماغ بمكیم! بله! خدایا! میشه یه جوری اشتباهای مارا نادیده بگیری و یه كاری برا ما صورت بدی؟! بجون خودت خیلی گیرم، كمك!!! 90/1/6-8:15 AM حتی اگه آدم بهترین دوست دختر ها راهم داشته باشه،هیچ وقت آن دختر نمی تونه آن كاری را كه همسر آدم براش میكنه را انجام بده،چون تنها كسی كه همیشه با آدم هست،همسر آدمه،همیشه كمكت میكنه، همیشه باهات هست،در سختی و راحتی،ناراحتی و شادی.

تنها این همسر آدمه كه میتونه واقعا در وقت احتیاج كنار آدم باشه،چون ازدواج یه نوع التزام و تعهد میاره؛ تنها این همسر آدمه كه وقتی واقعا بهش احتیاج داریم كنارمونه، تنها این همسر آدمه كه می تونه بخاطره طرف مقابل، از خود گذشتگی بكنه، از سود و منفعت خودش برای شاد كردن و كمك به همسرش بگذره، ولی من نمی دونم،چطوری میشه این احساسات را در دوستی های خیابونی یا اینترنتی ایجاد كرد،چرا میدونم!، اصلا نمیشه ایجاد كرد،این غیر ممكنه، می دونی چرا؟، چون مثل ازدواج نیست كه التزام داشته باشه، مثل ازدواج نیست كه مردم بخواند و حتی بتونند، به طرفشون توجه كنند،چون رسمیت نداره، اصولا تنها هدف این نوع روابط بر پایه ی، منفعت شخصی و خودخواهی افراد است، ولی در روابط زناشویی، از اساس مبنا بر از خودگذشتگی و منفعت دوطرفه هست، بخاطره همینه كه ازدواج،اگه موفق و صحیح انجام بشه باعث رشد آدم میشه،حتی به نظر من اگه منجر به طلاق هم بشه باز هم سود داره،چون كه تجربیاتی كه از طریق ازدواج میشه بدست آورد، از هیچ راه دیگری نمی توان بدست آورد، اگه مثبت بهش نگاه كنیم افراد زیادی بوده اند كه از طریق همین ازدواج ،هدفشون را در زندگی پیدا كردند، تونستند رشد كنند و حتی با سرعت تصاعدی؛كم نیستند كسایی كه حتی طلاق گرفتند ولی آنچنان تجربه ای كسب كردند كه با یك عمر تجرد می توان بدست آورد، ولی باید به آن مثبت نگاه كنیم، كه نمی كنیم.

اصلا بحث بحث طلاق نیست،این بدترین حالت موجود است،كه اگه قبل از ازدواج با افراد متخصص مشورت كنیم و با مطالعه ی كتب مناسب و مورد تایید و كاربردی خود را مسلح كنیم احتمال خطا به چند درصد كاهش می یابد،خدا كمك می كند،مطمئن باشید ولی مشكل ما این است كه از ترس طلاق یا اصلا به این راحتی ها ازدواج نمی كنیم یا مهریه ی سنگین و رسوم غلط را الم می كنیم! درواقع داریم میگیم آقا من حاضرم دختر/پسر دسته ی گلم دوست داشته باشه، استمنا بكنه، مشكلات روحی و بهدش هم مشكلات جسمی پیدا بكنه ولی با كسی ازدواج كنه كه خوشبختش كنه،حالا این خوشبختی را كی تعریف كرده و به چه قیمتی بدست بیاد را دیگه ... 27/1/90 -9:5’PM این كه خدا گفته زن و مرد با هم اختلاط نكنند، بهم نگاه نكنند، بهترین مسجد زن كنج خانه اش است، چون احساسات درگیر میشه، این جذابیتی كه زن برای مرد و مرد برای زن داره، چون خود خدا میدونه چی آفریده، همه ی این ها را برای استحكام خانواده گذاشته، ولی ما سوء استفاده می كنیم، چون سیستم افكارمان را عوض كردند و ما هم پذیرفتیم كه مثل غربی ها بی بند و بار باشیم-، البته از نوع افراطی آن، فقط جنبه های منفی و شهوانی آنها را می بینیم.- و بخاطر این احتیاجی كه به همسر داریم و خود را با این افكار غربزده محدود كرده ایم، نشانه های احتیاج، خود را در دوستی ها، نوع لباس پوشیدن ها و ... نشان می دهد. 31

/1/90 ----4:20’PM مشكل اجتماع ما امروزه این است كه با وجود احساس احتیاج به ازدواج، ایجاد رابطه با جنس مخالف و ارتباطات احساسی و حتی جنسی بین افراد فكر می كنیم فردی كه ازدواج می كند باید حتما تماما در اختیار خانواده و همسر و زندگیش باشد ولی این كه او فردی نوجوان است را فراموش كرده ایم=< باعث می شویم كه فرد از زیر بار مسئولیت شانه خالی كنه و ازدواج را به تاخیر بیاندازه. حاضریم نیازمان را سركوب كنیم و دچار مشكلاتی بشویم ولی پا روی اعتقادات و باورهای غلط خود نگذاریم. ما نمی توانیم عوامل سكسی و جنسی را از بین ببریم، ولی میتوانیم افكار و باورهای خود را عوض كنیم. 


نظرات()   
   

در حالیکه آمرهای مردان آماده به ازدواج در خدود یک سوم آمار زنان آماده به ازدواج است آمر سنی که توسط دستگاههای ذی صلاح ارایه شده اند نیز نشاندهنده این موضوع است که حتی بدون بررسی ملاک های آمادگی ازدواج نیز تعداد مردان در رده بندی های سنی بیشتر از زنان است .

چند سالی است که تعادل جمعیتی جوانان در سن ازدواج به هم ریخته بطوریکه تعداد دختران در سن ازدواج که در گذشته کمتر از پسران بود یکباره تغییر کرده و این بار تعداد دختران بیشتر از پسران شده است و همین باعث شده که نگرانی‌هایی برای ازدواج دختران در جامعه ایجاد شود. هنگامی که موضوع بیشتر بودن تعداد دختران در سن ازدواج شنیده می‌شود مردم تصور می‌کنند که حتما تعداد دختران متولد شده بیشتر از پسران شده است درحالیکه در ایران نیز مانند بسیاری از کشور‌ها شاخص نسبت جنسیتی در بدو تولد به ازای هر ۱۰۰ دختر ۱۰۶ پسر است.

تعداد پسران در بدو تولد بیش از دختران است

مدیر کل فناوری، اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور در خصوص آمار تولد دختران نسبت به پسران گفت: در حال حاضر شاخص نسبت جنسی در بدو تولد در کشور به ازای هر ۱۰۰ دختر بین ۱۰۵ تا ۱۰۶ پسر است و در دنیا نیز این شاخص بین ۱۰۴ تا ۱۰۷ متغیر است و بر همین اساس در کشورمان در بدو تولد تعداد پسران بیش از دختران است.

علی اکبر محزون تاکید کرد: هرچه سن افراد بالا‌تر می‌رود هرم سنی متقارن می‌شود به طوری که در سال‌های بعد تعداد زنان و مردان برابری می‌کند اما با توجه به اینکه ریسک مرگ و میر در سنین بالا در مردان بیشتر است بر همین اساس در سن بالا‌تر از ۵۰ تا ۶۰ سال تفاوت‌های جنسیتی در بحث مرگ و میر به نوعی دیگر خود را نشان می‌دهد به طوری که مردان در این سن تعدادشان کمتر از زنان می‌شود و از حالت برابری خارج می‌شود.
در بدو تولد تعداد پسران بیشتر از پسران است به مرور و تا سن ۵۰ سالگی تعداد زنان و مردان مساوی است و بعد از ۵۰ سالگی به دلیل فعالیت و اشتغال مردان در کارهای پر خطر و سنگین، بیماری و... مرگ و میر آنان بیشتر می‌شود و در‌‌نهایت بعد از ۶۰ سالگی هرم سنی به نفع زنان تغییر می‌کند و تعداد زنان مسن بالاخره بیشتر از مردان می‌شود.

این مقام مسئول در سازمان ثبت احوال به آخرین آمار دختران و پسران در سن ازدواج اشاره کرد و گفت: برای مقایسه تعداد دختران و پسران در سن ازدواج یک اختلاف ۵ ساله را لحاظ و سپس نسبت به مقایسه آن اقدام می‌شود.

به گفته وی سه گروه سنی زنان ۱۵ تا ۱۹ سال با مردان ۲۰ تا ۲۴ سال، زنان ۲۰ تا ۲۴ سال با مردان ۲۵ تا ۲۹ سال و در ‌‌نهایت زنان ۲۵ تا ۲۹ سال را با مردان ۳۰ تا ۳۴ سال ازدواج نکرده را با هم مقایسه می‌کنیم و آمار‌ها نشان می‌دهد که تعداد زنان در گروه سنی ۱۵ تا ۱۹ سال ۲ میلیون و ۵۵۹ هزار نفر، گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ سال یک میلیون و ۹۸۳ هزار نفر و در گروه سنی ۲۵ تا ۲۹ سال نیز یک میلیون و ۱۳۱ هزار نفر هستند که مجموع آن‌ها ۵ میلیون و ۶۷۰ نفر می‌شود.

زنان مجرد در سن ازدواج؛ ۱۰۰ هزار نفر بیش از مردان

مدیر کل فناوری، اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور در مورد تعداد مردان ازدواج نکرده نیز گفت: همچنین ۳ میلیون و ۲۵۶ هزار نفر در گروه سنی مردان ۲۰ تا ۲۴ سال، یک میلیون و ۷۵۳ هزار نفر در گروه سنی مردان ۲۵ تا ۲۹ سال و ۵۵۷ هزار نفر نیز در گروه سنی مردان ۳۰ تا ۲۴ سال ازدواج نکرده هستند که در مجموع تعداد آن‌ها ۵ میلیون و ۵۷۰ هزار نفر می‌شود.

مقایسه زنان و مردان در سن ازدواج مجرد نشان می‌دهد که تعداد زنان ۱۰۰ هزار نفر بیش از مردان است و برهمین اساس کار‌شناسان معتقدند هرچه سن ازدواج بالا‌تر رود تعداد دختران مجرد بیش از پسران می‌شود به همین دلیل جمعیت‌شناسان توصیه می‌کنند نباید اجازه دهیم سن ازدواج در دختران بالا رود تا مشکلی نیز برای ازدواج آنان بوجود نیاید.

از سوی دیگر براساس آمارهای سازمان ثبت احوال چنانچه بخواهیم دو گروه سنی مردان ۲۵ تا ۲۹ و زنان ۲۰ تا ۲۴ سال را با هم مقایسه کنیم متوجه می‌شویم که در این گروه تعداد دختران ۲۲۹ هزار نفر از مردان بیشتر است و در گروه سنی زنان ۲۵ تا ۲۹ سال با مردان ۳۰ تا ۳۵ سال نیز ۵۷۲ هزار دختر ازدواج نکرده بیش از پسران است که این افزایش آمار دختران مجرد تایید کننده نظر کار‌شناسان است که با افزایش سن تعدادشان بیشتر شده است. اما در گروه دختران ۱۵ تا ۱۹ ساله با پسران ۲۰ تا ۲۴ ساله که البته ازدواج‌های کمتری در این سنین انجام می‌شود وضعیت آماری به گونه دیگری است به طوریکه در این گروه تعداد مردان ۶۹۷ هزار نفر بیشتر از زنان شده است که این خود می‌تواند اتفاق خوبی باشد به شرطی که ازدواج در سن پایین در جامعه از سوی کار‌شناسان و مسئولان ترویج داده شود و مورد استقبال جوانان قرار گیرد.

آمارهایی که تا کنون ارائه شد با در نظر گرفتن تفاوت سنی ۵ ساله موجود در ازدواجهای دختران با پسران بود و با توجه به نظر کار‌شناسان مبنی بر ازدواج گروههای همسن برای رفع مشکل ازدواج دختران در سن ازدواج به دلیل کمبود پسر گروههای سنی همسن را نیز با هم مقایسه کرده‌ایم که در این گروه همسن دختران و پسران آماده ازدواج ۲۵ تا ۲۹ ساله تعداد پسران بیشتر از دختران شده است.

محزون در مورد مقایسه دو گروه زنان و مردان همسن ۲۵ تا ۲۹ ساله نیز گفت: البته مقایسه این دو گروه به لحاظ جمعیت‌شناسی تعبیر درستی نیست و برای مقایسه باید فاصله سنی حدود ۵ سال را رعایت کرد اما در مجموع در این گروه سنی ۶۲۳ هزار نفر تعداد مردان بیشتر از زنان است.

مدیر کل فناوری، اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشورگفت: در گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ ساله زنان و مردان نیز باز هم تعداد مردان یک میلیون و ۲۷۳ هزار نفر از زنان بیشتر است. با توجه به این نتایج آماری کار‌شناسان عنوان می‌کنند که چنانچه اختلاف سنی ۵ ساله در نظر گرفته نشود در این گروه تعداد پسران بیش از دختران است و می‌توان این گونه تعبیر کرد که ازدواج‌های در این سنین تا حدودی مشکلات را رفع خواهد کرد که البته باید شرایط و امکانات مورد نیاز ازدواج این افراد را نیز مهیا کرد.

ازدواج گروههای همسن؛ فقط ۱۲ درصد از ازدواجهای ثبت شده

براساس آمارهای ثبت احوال فقط ۱۲ درصد ازدواجهای ثبت شده مربوط به ازدواج گروههای همسن بوده و تعداد دختران و پسران مجرد آماده ازدواج نیز ۱۱ میلیون و ۲۴۰ هزار نفر هستند.

دراین باره شهلا کاظمی جمعیت‌شناس همسن گزینی را راه حل مشکل تعداد بیشتر دختران مجرد به نسبت مردان می‌داند و معتقد است: مشکل فعلی ما این است که در میان خانواده‌ها مرسوم است که مردان با دختران کم سن‌تر ازدواج می‌کنند و به همین دلیل تعداد دختران بیشتر از پسران است به همین دلیل راه حل مشکل تجرد دختران این است که همسن گزینی و یا اینکه ازدواجهای با فاصله سنی کم انجام شود.

وی تاکید کرد: به منظور فراهم کردن امکان ازدواج مجرد‌ها که تعداد آنان نیز نسبت به سالهای گذشته زیاد‌تر شده است باید به خانواده‌ها و جوانان اطلاع رسانی و آگاهی لازم داده شود و همچنین همسن گزینی و ازدواج در سنین پایین نیز از دیگر اقداماتی است که می‌توان برای حفظ تعادل جمعیت جوانان در سن ازدواج انجام داد.

به هرحال با توجه به نظرات کار‌شناسان تعداد زیاد دختران مجرد نسبت به پسران در سن ازدواج و از سوی دیگر نیز بالارفتن سن ازدواج که باعث بالا رفتن توقعات جوانان و به تبع آن سخت گیری در ازدواج می‌شود عواملی نگران کننده هستند که باید توسط کار‌شناسان و مسئولان بررسی و راهکارهای تعادل آن تدوین شود.


انجمن حمایت از حقوق مردان:


اشتباه بسیار غیر واقع بینانه و به دور از عقل شهلا کاظمی این است که همسن گزینی را توصیه کرده که حقیقتا بسیار توصیه فمینیستی و غیر ممکنی است.

زیرا با توجه به اینکه سیاست ها در سالهای اخیر در جهت تضعیف مردان بوده، سن ازدواج پسران به بالای 30 سال رسیده است. که در این سن و برای اولین ازدواج، همسن گزینی اجحافی در حق پسر است و هیچ پسر عاقلی زیر بار آن نمی ورد.

همسن گزینی در صورتی می تواند قابل انجام باشد که سن ازدواج پایین باشد و باز هم معمولا توصیه می شود که زن چند سالی از مرد کوچکتر باشد.سن زیستی و جنسی زنان کم است و حاملگی بالای 35 سال خطرناک است و معمولا کیفیت حاملگی و جنین تشکیل شده در زنان بالای 35 سال بسیار بد از کار در می آید و بعلاوه کهولت زنان زودتر فرا می رسد. بنابر این این حرف خانم کاظمی تنها و تنها احساسات فمینیستی و ضد مرد است که به جای توصیه برای چند همسری باز هم پیشنهاد بدتر کردن شرایط و ظلم بر مردان را داده است.




نظرات()   
   

در هیچ زمانی به اندازه امروز استدلال شیطان برای سجده نکردن بر انسان ، پر رنگ نشده بود.استدلال شیطان در سجده نکردن بر انسان کاملا با ملاکهای برابری و اخلاقیات دنیای امروز تطابق دارد و می توان سیره عملی این استدلال را در مسائل مربوط به زنان مشاهده کرد که چگونه زنان امروز از راه و روش شیطان پیروی میکنند و خوی تکبر آمیز او را در خود پرورش میدهند و همانگونه که تکبر ابلیس باعث اخراج او از بهشت گردید تکبر و استبداد زنان امروز نیز باعث اخراج آنها از بهشت خانواده و امکان داشتن لذت شوهر داری و فرزند آوری گردیده است.

در حالیکه زنان در قرآن به تواضع در برابر شوهر فرمان داده شدند ، این فرمان از سوی خیلی از افراد رد می شود و با انواع توجیهات سعی میکنند تا آن را به زمان خاصی نسبت دهند و از زیر بار مسولیت شانه خالی کنند درحالیکه روز به روز بر مسولیتهای مرد می افزایند. اصولا تمام تلاشهای فعالان حقوق زن در جهت رد همین فرمان است. 

تلاش برای برابری ، و یا به قول خودشان اثبات خودشان به مردان و ... تنها به نیت رد  تواضع در برابر مرد است و تمام این تلاشها به این منظور است که دلایلی مانند دلایل شیطان در رد خشوع او در برابر انسان برای رد تواضع زن در برابر شوهر و به رسمیت نشناختن قوامیت مردان بر زنان بیایند و آن را به روابط زن و مرد چه در قالب ازدواج و چه در خارج آن تعمیم دهند.

به هر حال شیطان هم برای خود دلایلی داشت که از سجده سر باز زند و بسیاری از زنان امروزی به دنبال همین دلایل هستند.

حالا جای این سوال مطرح است که چرا انسان بعد از 1400 سال به شیطان رسید؟ 

 با توجه به روند دنیا خواهانه  و رفاه طلبانه بشر که روز به روز وی را سرکش تر می کند جواب این سوال نمایان می شود. اما مهم تر از این سوال ، نگاهی اجمالی به تلاشهای امروز دشمنان (فمنیست ها) است که در جهت تحریف قرآن و تاویل آن قرار گرفته است.

 خداوند بارها در قرآن خود را حافظ آن معرفی می کند و البته این برای بسیاری از امروزی ها غیر قابل تحمل است شاید خیلی ها دوست داشتند که بتوانند قرآن را تعویض نمایند و مطابق با هوا و هوس نفس خود آن را باز سازی کنند چون تا حدی از آن دور شدند که نمی توانند آیات آن را بپذیرند و لذا سعی می کنند برداشت کاملا معکوس خود را از فرامینی که در بسیاری از جهات بسیار واضح است و البته تحریف نشده هم هست توجیه کرده ، بسط و گسترش دهند. این خود رسوایی بسیاری از متدین نماها در امروز است که ماهیت واقعی آنها را نشان می دهد و نشان می دهد که چگونه برداشتهای غیر عقلانی و حتی خلاف نص صریح را توجیه می کنند.

امروزه استدلاهای جالبی جهت رد آیات قرآن به گوش می رسد که جالب ترین و کم خردانه ترین آنها این است که خداوند در زمان پیامبر قادر نبوده که تمام حقوق زن را مطرح کند.

طبق استدلال مطرح شده خداوند به دلیل ترس یا رودربایستی از انسان 1400 سال پیش قادر نبوده حقوق زن را به طور کامل مطرح کند لذا مجبور شده تا ان را مطابق میل خوانندگان تعویض شده در قرآن بیاورد.

دو بحث در باب این استدلال شیطانی مطرح است:
1- اگر خداوند قادر نبوده تمام حقایق را در قرانی که خود ان را سنجشی برای اعمال مسلمانان دانسته ، بیان کند ، چرا دین خود را در 1400 سال پیش کامل کرد؟ می توانست بگذارد و امروز دین خود را کامل کند.
2- این استدلال مطرح شده ریشه در طرز فکر کافران امروز دارد. کافران امروزی برای این که خودشان را به قول خود دموکرات نشان دهند نیاز دارند تا از مردم تاییدیه بگیرند تا اکثریت آرا را کسب کنند و برای همین این طرز فکر را به خدا نیز نسبت می دهند یعنی گویا خدا نیاز به کسب رای اکثریت مردم داشته و به این منظور شعار های انتخاباتی خود را برخلاف واقعیت و حق بیان کرده است. 

و با ابن توجیه بنی اسرائیلی میگویند نیت خدواند را بهتر از خود او می دانند و در طول تاریخ چه بسیار کذابانی بوده اند که عقل خود را برتر از عقل خدا میدانسته اند

. از قدیم این ضرب المثل بوده که کافر همه را به کیش خود پندارد و امروز این کافران مدرن حتی خداوند را هم به کیش خود می پندارد. اما نکته جالب اینجاست که خداوند بارها این استدلال را در قران کوبیده است.
قرآن در سوره هایی مانند هود و ... بارها این را متذکر می شود که هر قومی که بر خلاف مشیت خداوند حرکت کند به هلاکت می رسد یعنی اصل در قرآن بر این است که مردم باید به خداوند برسند و نه خداوند به مردم. و در این راه هیچ گونه ملاحظه ای در کار نیست و لازم باشد عذاب و هلاکت نیز فرا می رسد.

سوره ابراهیم آیه 8 :
موسی گفت: اگر شما و همه اهل زمین یک مرتبه کافر شوید خدا از همه بی نیاز است
سوره هود آیه 12:
(ای رسول ما) مبادا بعض آیاتی را که به تو وحی شده (درباره کافران به ملاحظاتی) تبلیغ نکنی و از قول مخالفانت که می‏گویند (اگر این مرد پیغمبر است) چرا گنج و مالی ندارد و یا فرشته آسمان همراه او نیست دلتنگ شوی، که وظیفه تو تنها نصیحت و اندرز خلق است، و حاکم و نگهبان هر چیز خداست.

در پایان باید متذکر شد که در قران بارها بر این نکته تاکید شده که سنت خداوند تغییر ناپذیر است و این یکی از دلایلی است که شیعه قران را کتابی برای تمام قرون میداند اما عده ای دشمن و یا جاهل کوردل با چنین توجیهاتی قصد دارند قران را کتابی با تاریخ مصرف نشان دهند که زمان آن سپری شده و این کذابان باید جای آن را بگیرند. به هر حال طبق آیات ذکر شده و تعداد زیادی آیات دیگر و نیز طبق عقل ، مسئله رودربایستی خداوند از اهل جاهلیت برای احیای کامل حقوق زن ، کاملا منتفی است.


نظرات()       

خدمت سربازی
به دلیل اینکه در این سایت ما رسالت داریم امور مردان را پیگیری کنیم، از جمله چیزهایی که برای ما اهمیت دارد بحث خدمت سربازی است. البته با خدمت سربازی مشکلی نداریم.
اما وقتی بحث از حقوق برابر زن و مرد توسط هر فمینیست و یا نگارنده زن در نشریات و روزنامه ها به بوق و شیپور گرفته می شود، ناگزیر هستیم به عدم برابری هایی اشاره کنیم که امروزه سیل بیرحمانه و نابخردانه هجوم زنان به عرصه های شغلی در کنار این امر اجباری (خدمت سربازی ) اصلا به قلم نمی آید و منجر به بیکاری و عقب ماندن پسران و مردان از زندگی می شود و عرصه های شغلی که باید بنا به رسالت شرعی و قانونی که بر گردن مرد است و لازمه تشکیل زندگی مشترک آنهاست به راحتی توسط زنان بی مسئولیت و منت گذار و یا خبیث و خودخواه به مانند اسرائیل غاصب اشغال شود و مشتی از خدا بی خبر و شیاد برای پز دادن آن را مایه افتخار و مباهات بدانند. در حالی که لکه ننگی است بر پیشانی اسلام و سرزمین اسلامی!

, اما لینک نظر در سایت الف: { + }

متن نظر:

وقتی از خدمت برمیگیردی می بینی تمام دخترهای همکلاسی تو این مدتی که نبودی رفتن استخدام شدن ای میسوزی ای میسوزی! میخوای زن بگیری نمیتونی! میخوای کار کنی همه آگاهی ها زدن استخدام خانم! برنامه نویس خانم× توی همین بنرهای تلیغاتی الف هم هست! ای خدا به ما پسرهای بیچاره هم نظری کن. ما زن میخوایم ! میخوایم بریم خواستگاری ! بهمون زن نمیدن! احساسات روحی و جنسی سرکوب شده داریم! میخوایم بچه داشته باشیم!× آخه خدا رو خوش میاد! خدمت رو ما بریم و نفقه و مهریه رو ما بدیم بعد کار رو بدن به زنها تا بیشتر عرصه رو بر ما تنگ کنن؟ خدایا همسر آدم بره به رئیش بگه چشم، اما وقتی میگن اسلام میگه از شوهرت اطاعت کن عصبی بشه و بگه مگه برده داریه؟ خدایا این چه وضعیه که درست شده! خدایا تو که صدای ما رو میشنونی! دارن پسرها رو شکنجه میکنن، هم روحی و هم جسمی و هم جنسی با این بی حجابی ها و تصرف شغل ها و مطالب ضد مردی که همش توی اینترنت دارن ما بیچاره ها رو مورد هدف قرار میدن! انگار زنها گناه نمی کنن و خطا نمی کنن و انگار تمام صفت بد برای مردهاست! خدایا کی دور ما میشه؟ کی نوبت ما میشه؟ خود همون پدری که در روزگار خودش ریاست خانواده دستش بود! الان شده کاسه داغتر از آش واسه دخترش! زورش میاد دخترش به شوهرش تمکین کنه! چنانی مهریه می بنده! چنانی دخترشو مرد بار میاره! که آدم تو هیبت مردونگی اون دختر گم میشه! ای خدا صدای من جوون رو هم بشنو! خدایا بنده های تو فقط زنها نیستن ما مردها هم هستیم! الف جون مادرت نشون بده



نظرات()   
   

مطلب زیر برگرفته از سایت دفتر مشق روزهای زندگی و به قلم مهندس هاشمی است که خواندن آن را به خوانندگان توصیه میکنم:

در میان اخبار رسانه ها و خبرگزاری ها و روزنامه ها، نوشته ها و مطالب زیادی درباره اهمیت و جایگاه جنس زن با رویکرد دینی و علمی دیده می شود. بسیاری از این نوشته ها به استناد کتب تالیف شده مذهبی و نظر برخی از روحانیون سرشناس به نگارش در آمده است. خواننده با خواندن این نوشته ها تحت تاثیر برخی از آیات، روایات و حکایات قرار گرفته و بدون توجه به اقتضائات امروز جامعه به یک نتیجه واحد می رسد، و آن اینکه زن سالاری یک ارزش پسندیده انسانی و الهی است! لیکن اینگونه نوشته ها، نگاه جامعی به خانواده نداشته و بدون توجه به تحولات عصر جدید جهانی و اقتضائات نو، هیچ نگاهی به جنسیت مرد نداشته و می کوشد تا با تفسیر زنانه دین خود را از معرض هجوم زنان طلبکار امروز دور کنند همانطور که بعضی در زمان قدرت شوروی با ارائه تفاسیر کومونیستی از اسلام اینگونه عمل میکردند. نویسندگان اینگونه نوشته ها که به نظر می رسد به گونه هایی از زن‌گرایی و باستان گرایی دینی مبتلا هستند، بدون توجه به عقل، قرآن و توصیه های دلسوزانه محققین و پژوهشگران با بیان ناقص و ارائه سلیقه ای آیات و احادیث، دانسته یا ندانسته، در آتش فمینیزم(فمینیسم) می دمند و نام و قلم خود را برای طرح و برنامه های کلان فراماسونری، رایگان یا با هزینه خرج می کنند.Image
عدم توجه به جنسیت مرد و تجلیل و تعظیم افراطی از جنسیت زن، تعادل نظام خانواده را بر هم می زند و در بلند مدت باعث ارتقای سطح فکری، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زنان و دختران در جامعه و خانواده در عصر جدید می شود و در عین حال موجب تنزل سطح مردان و پسران در هوشمندی و خرد، تحصیلات، درآمد و اشتغال شده و پیش زمینه های افسردگی، اعتیاد، زندگی مجردی و خودکشی را ایجاد می کند. 
نظام خانوادگی اسلام و روش و منش پیشوایان دین بر ارائه الگوی کاملی از نقش زن و مرد در جامعه بوده و با توجه به زمانه و جامعه، به هر دو جنسیت توجه شده است. لیکن آنچه ما در سال های اخیر در سخنان و برنامه های روحانیت مشاهده نمودیم، توجه افراطی به جنس زن و عدم توجه به جنس مرد بوده است. نگاهی به شدت ناقص که به اسم «اخلاق خانواده» به خورد پسران و مردان جوان داده می شود. افراط گرایی یا ناآگاهی برخی از اشخاص در همراه شدن با موج رسانه ای فمینیست ها در تعریف و تمجدید از زنان، مصداق آب به آسیاب دشمن ریختن و تیشه زدن به ریشه خود است. اینکه برخی از افراد مسئول در زمانه ما، خودشان در یک «سیستم مرد سالار» پیشرفت کرده اند و در این سیستم موفق به تشکیل زندگی، پیشرفت و کسب موفقیت شده اند ولی برای نسل فرزندان خود، «مدل زن سالار» را پیشنهاد می کنند می تواند دلایل متعددی داشته باشد. اما شاید عمده ترین دلیل این موضوع، تلاش برای خودنمایی و محبوبیت افزایی و همراه شدن با جامعه ای است که فکر می کند زن سالاری، نشانه روشنفکری و پیشرفت است و مرد سالاری، به معنای عقبگرد از ارزش های نوین است. 
از طرفی واگذاری امور به فمینیست ها نیز امری خطرناک است که متاسفانه در عصر امروز و با تبلیغات کلان رسانه های مبلغ فمینیزم در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ است. زنان(فمینیست) بر خلاف مردان ثابت کرده اند که به شدت جنسیتی فکر کرده و در رفتار خود با مردان دچار تبعیض می شوند. به عنوان مثال در مراسم ها و نمایشگاهای زنانه، هیچ جا و فرصت حضوری برای مردان در نظر گرفته نمی شود در حالی که مردان در مراسم هایشان همواره جا و فرصت حضوری را برای زنان در نظر می گیرند. یا نمونه عینی تر آن در پیگیری حقوق است. مردان همواره طرفدار حقوق زنان بوده و از آنها حمایت می کنند ولی زنان مسئول در کشور ما یا توجهی به جنسیت مرد نداشته و یا در موضع گیری و قانونگذاری دچار تبعیض های غیر انسانی می شوند. مسئولین کشور ما نیز به شدت در برابر این موضوع دچار وادادگی و عدم برنامه ریزی مشخص هستند و به جای تدبر و بصیرت، در اظهار نظر و اعمال خود با این موج همراهی می کنند. به عنوان نمونه سالهاست که سربازان نظام وظیفه از کمترین حقوق دریافتی و مزایا برخوردار هستند ولی مجلس و دولت کمترین توجهی برای حذف خدمت اجباری سربازی یا حرفه ای سازی آن ندارند که همین باعث ضربات سنگینی روحی و مادی به پسران جوان می شود ولی در عین حال بودجه های کلانی در اختیار زنان گذاشته می شود و به عنوان مثال زندانیان زن با بودجه تخصیص یافته آزاد می شوند یا دیه زنان با بودجه بیت المال دو برابر می شود تا با دیه مردان همسان شود. حال سوالی که در اذهان جامعه ایجاد می شود این است که چگونه حاکمیت برای طرح های حامی جنس زن بودجه های کلانی در اختیار دارد و آن را وظیفه اسلامی خویش می داند ولی پرداخت کامل حقوق سربازان و مشکلات پسران و مردان را دغدغه و وظیفه خویش نمی داند؟
 
تکمیلی اول:   
پس از نگارش این مطلب با خبری در خبرگزاری مهر مواجه شدم که از قول آیت الله سبحانی بیان داشته بود:"یکی از مراجع تقلید شیعیان با بیان اینکه متأسفانه تولید جمعیت در استان‌های شیعه نشین بسیار کاهش یافته در حالیکه در استان‌های حاشیه‌ای این گونه نیست، تأکید کرد: اگر این مسئله تحدید جمعیت تداوم یابد، نظام اسلامی به خطر می‌افتد"(1). این خبر نیز به گونه ای موید نظر من است. اینکه دلایل مختلفی هست که بسیاری از پسرها تن به ازدواج نمی دهند و خانواده های تشکیل شده نیز بچه های کمتری به دنیا می آورند ولی مسلما یکی از دلایل آن تغییر تعریف و جایگاه زن و مرد در زمانه فعلی در مقایسه با بیست سال پیش است. همچنین تفاوت دید دو مذهب تشیع و اهل سنت به ازدواج و زن نیز در این موضوع دخیل است. لذا باید در بسیاری از نظرها تجدیدنظر کرد.

تکمیلی دوم:  
یکی از دوستان با رد نظر من گفت زن ها به دلیل آنکه توانایی و قدرت بیشتری برای خراب کردن جامعه و زنان و مردان سالم برخوردار هستند می بایست بیشتر مورد توجه قرار بگیرند. مثلا بسیاری از زنان در زندان به اعتیاد و ایدز دچار می شوند که می توانند آن را به جامعه نیز انتقال دهند. من اندکی فکر کردم دیدم هدف خوبی است ولی این هدف محقق نشده است و حمایت های گسترده دولت و حکومت از زن نتایج شگرف دیگری برای جامعه به ارمغان آورده است. چه کسی می دانست که تایید کردن حق اشتغال زن در کشور جهان سوم ما که درگیر بسیاری از مشکلات اقتصادی همچون بیکاری و تحریم می باشد باعث بیکاری قشر گسترده ای از مردان و کم درآمد شدن شمار دیگری از آنها به دلیل حضور افسارگسیخته نیروی کار اقتصادی ارزان زن در جامعه می شد. و همین مسئله در فروپاشی نهاد خانواده نیز موثر واقع شود. لذا ما نباید همیشه با فکر ابزاری نتیجه گیری کنیم . بلکه می بایست واقعیت ها را ببینیم و بر اساس آنها تحلیل نماییم.


نظرات()   
   

امروزه خیلی از امور به دلیل عنوان بندی و القاب ساختگی ، ماهیت واقعی خود را پنهان کرده اند. به عنوان مثال می توان از دانشگاه و ماهیت آن صحبت کرد. در دنیای امروز عناوین و القاب همچون زمان قاجار در بین خاندان سلطنتی ، همه جا و همه مردم را آلوده کرده است.

دانشگاه همانطور که از نامش مشخص است باید محل کسب دانش  باشد اما این واژه واقعا برای مکان هایی به این نام تا چه حد برازنده است؟ رشته های دانشگاهی امروزه اکثرا چیزی جز کسب مهارت برای کسب درآمد نیست ، هر چند که ممکن است لابه لای آنها کمی هم به علم برای  کار راه اندازی اشاره شود. از رشته های علوم انسانی گرفته مانند حقوق و ... نا مهندسی و حتی رشته های پزشکی که امروزه کاملا تجارتی شده اند.

اما چون زمانی دانشگاه دهان پر کن بوده و پر ابهت ، لذا امروزه روز با وجود این که کاملا بی ارزش شده است اما باز خیلی اوقات برای خیلی رشته ها ، بسیارند دخترانی که بدون هدف وارد آن می شوند و رشته ای را بر می گزینند.

در زمان قدیم برای کسب مهارت کار ، فردی شاگرد میشد و در کار مخصوص به خود مانند جلا کاری ، مجسمه سازی ، ریخته گری و ... به مرور فن کار را یاد می گرفت و مسلما در طی ان نیز علوم لازمه را نیز کسب می کرد تا به وسیله آن بتواند کار را پیش ببرد. اما امروزه این کار حتی خیلی ضعیف تر از دیروز قرار است در دانشگاهها انجام شود. و جالب اینجاست در یک کشور اسلامی که وظیفه کسب درآمد بر عهده مرد است، دختران در فنون کسب درآمد به گونه ای وارد شده اند که گویی وظیفه آنهاست. و همین امر باعث شده که از وظیفه اصلی خود باز مانده و حتی از ازدواج تا سنین بالا سر باز زنند.

کار به چنان فضاحتی کشیده که که با دروغ و تقلب تنها در پی گرفتن مدرکی هستند که با آن خودنمایی کنند.( خودنمایی هم در اسلام حرام است و نه مکروه ). این که یک نفر با مالش خود نمایی کند و یا کسی با مدرک و عنوانش و یا ... ، پس می توان نتیجه گرفت که این جامعه تا چه حد از اسلام دور شده که آن چیزی که برای انجام وظیفه مقدس مرد است از مرد گرفته شده و برای خودنمایی با نام حق به زنان داده می شود!!!

در رابطه با حق زنان برای وزارت و ... ، در اسلام و حتی غیر از اسلام و در نظامی دموکراتیک ، مناسب بالا تنها برای سرویس دادن است و نوعی مسئولیت است نه حق ، اما امروزه چنان است که این مناسب به قدری برخی از فعالان حقوق زن چادر به سر را فریب داده که گویا داشتن این مناسب را حق قلمداد می کنند!!! یعنی در اصل آنقدر به پست و مقام و شیرینی های آن دل بسته اند که آن را حق خود قلمداد می کنند. و این اوج فاصله گرفتن از پیامبری است که دست پینه بسته کارگران را می بوسید. اما آیا این تفکرات مربوط به دین همان پیامبر است؟ تفکری که در اصل دست وزرا و یا افراد دارای پست و ... را می بوسد و ادعا می کند که زنان از این بوسیده شدن محروم اند!!!

 و اما از بعد دیگر ، اگر خانم وحیده دستجردی از دوران وزارت خود نمی گفت ، شاید کسی باور نمی کرد که این مشاغل با وظایف اصلی زن قابل جمع شدن نیست ، اما با خواندن خاطرات ایشان از خیلی شب هایی که به خانه نمی رفتند چه چیز را میتوان فهمید؟ آیا چیزی جز بی غیرتی مردانی است که برای عوام فریبی اینگونه مشاغل را برخلاف فطرت زن به زن واگذار میکنند؟


نظرات()   
   

این مطلب از وبلاگ روزی که مرد شدم جهت مطالعه شما آماده گردیده است:

یادداشت میکنیم، اول دی ماه سال 1392، روزی که بعد از تقریبا" دو سال فشار و تنش و تحمل زیاده خواهی و حماقت یک آفت توی زندگیم ازش آزاد شدم و ان شالله هیچ زندگی ای آفت نبینه!

 سال 1390 بود که از طریق وبلاگی که داشتم(همه خواستگاری های من) یکی از خواننده هام به هر طریقی که میشد پا پیش گذاشت که یه جوری ارتباط رو برقرار کنه، اولش بهم گفت چند تا دختر داره که میخواد بهم معرفی کنه ولی وقتی که دیدمش، خب ترجیح دادم با خودش در ارتباط باشم، درست دی ماه همین سال بود که بعد از کلی ای میل دادن و ابراز تمایل غیرمستقیم ایشون حاضر شدم برای اولین بار اون زن رو ببینم؛ همه چیز خیلی فوری و فوتی پیش رفت ... همه چیز به شکل شگفت آوری پیش میرفت،‌بدون هیچ تعللی،‌ بعد از حدود یک ماه که همدیگرو میدیدم، به خانواده ها اطلاع دادیم، شب 22 بهمن 90 مراسم بله برون بود و اوایل فروردین هم عقد و اردیبهشت عروسی، این ایام هم انقدر سریع میگذشت که نگو، ظاهرا" همه چیز خوب بود، ولی من بزرگرین و احمقانه ترین اشتباه زندگیم و انجام دادم، بدون تحقیق و بررسی، تن به ازدواجی دادم که امروز با عنایت حضرت حق به جدایی ختم شد!

قبل از عقد، همه چیز اوکی بود و گل و بلبل، نشونه های از تندمزاجی و تندی میشد توشون دید ولی خب به هر حال هر کسی اشکالاتی داره، مگه ما عاری از اشکالیم!! به هر حال با سرعت گذشت، اختلافات خیلی خیلی سطحی و بی اهمیتی وجود داشت که با مناعتی که تو خودم و خانوادم میدیدم این چیزا اصلا" مهم نبود، چند بار سر چیزای بی ارزش ناراحتی و تلخی راه انداخت و حتی دعوا، مثل لباس عروس و فیلم و عکس و این چیزا، من که قائل به این نبودم که هزینه های بی جایی در این خصوص داشته باشیم و مگه چه اهمیتی داره لباس عروس ارزون تر یا دست دوم و یا مثلا یه فیلم برداری توپ نداشته باشیم یا یه آرایشگاه مشهور نریم، مگه چی میشه و از این حرفا ... ولی خب برای بعضیا این ظواهر پوچ و بی اساس از زندگی مهم تره، با خودم این توجیه و داشتم خب این آدم سر این خواسته های احمقانه میخواد زندگی رو تلخ کنه، خب گفتم چه اشکالی داره، دختر بچه ست و ذوقی داره و نزنم به ذوقش ... انصافا" خواسته های زیادی نداشت، ولی خب همونم از نظر من ارزش نداشت ولی خب طرف ذوق داشت، منم گفتم چه اشکالی داره چند صد هزار تومن بیشتر بدیم و دلش خوشحال بشه ... ولی البته یه گراهایی از نوع نگاهش به دنیا و منظر سطحی و پوچی که داشت دستم اومده بود و خودم رو آماده تعامل و برخورد باهاش کرده بودم، این پوچ گرایی و سطحی نگری و قشر زدگی به مرور بیشتر نمود داشت، متاسفانه نمیدونم چرا همه چی خیلی سریع و فوری پیش رفت، هر چقدر ما اهل مدارا و رودربایستی بودیم، اونها وقیح و خودخواهانه پیش میتازوندن و ما خب حیا میکردیم و خیلی جاها حرفی نمیزدیم ....

شاهد مثال، اینکه خانواده من هر بار با اومدن اون زنه به خونه مون براش هدیه میدادن و اون بدون هیچ یادآروی ای از این هدایا خیلی بی صفتانه از نوع رفتار خانواده من تو مدل هدیه دادن ایراد میگرفت... این روحیه نا سپاسی تو وجود و شخصیت همشون موج میزد، یادم نمیره وقتی خونه خواهرش پا گشا شدم، با کلی دک و پوز و فیس و افاده یه لا پیرهنه از اینایی که وسط خیابون میریزن 7 هزار تومن بهم هدیه داد و یا جهیزیه ای که آورده بود همچین آش دهن سوزی نبود ولی من همیشه ازش شاکر بودم و سپاسگذار که لطف کردین و از این حرفا ... این روحیه نا سپاسی و نمک نشناسی داشت دیگه اذیت میکرد که توهمات احمقانه زنانه ش بلند شد، بهم میگفت تو با یه زنه قد بلند، بلوند که یه بچه داره در ارتباطی !!! و من از تعجب شاخ در میاوردم ... از همه بدتر دروغ گویی هایی بود که علی الدوام داشت و برای رسیدم به هدف های بی ارزشی که برای خودش متصور میشد دست به هر رفتار سخیفانه ای میزد که بعد از فهمیدن من جز اشمئزاز چیزی برای من نداشت...

من آدم خیلی پاک و سالمی نیستم، ولی یه زندگی سالم، در درجه اول احترام و خوش بینی میخواست، نه بد دلی و بی حرمتی ... یه خانواده خوب صداقت اصل انکار ناپذیری تو تداومشه و نه اینکه من یادم نمیاد حرف راستی ازش شنیده باشم!! یه زندگی خوب نمک شناسی و سپاسگذاری برایش واجب عینیه و اگه رفتار تشکر آمیز بین خانواده نباشه اون خانواده تبدیل به محیط نا امن میشه، خودخواهی و خود بینی، رفتارهای خشونت آمیز، دخالت های بی مورد و بی جای خانواده ها هم بلای جون اون زندگی کمی بیش از سه ماهه بود، متاسفانه اون همه چیز رو اون هم به شکل وارونه ای به خانوده ش منتقل میکرد، در حالی که من خواست و نیت و رفتارم این بود که اگه مشکلی هم داشته باشیم باید خوبی هاو خوشحالیمون رو به خانوادمون منتقل کنیم تا خیال اونها از قبل همسر بچه هاشون و زندگی بچه شون راحت بشه ...

خانواده ایشون دو بار با بی تربیتی وارد منزل پدری من شدن و واقعا وقیحانه بی حرمتی کردن ولی پدر و مادرم با بزرگواری و بخشش اون ها ندیده گرفتن و از ما خواستن که با هم خوب زندگی کنیم ...

پرده دری، دریدگی، بی حیایی، ضرورتا" این نیست که لخت بیای بیرون سر و سینه ت رو بدی بیرون، بی حیایی روحیه است و نه ظاهر ... دریدگی ظاهری نیست بلکه رفتاریه ... طرف من محجبه بود و خانوادش هم همین طور اهل مداحی و خانم جلسه ای این جور برنامه ها، ولی متاسفانه دریده بودن، متوحش و افسار گسیخته و بی حیا!

بیشتر از 150 تا اس ام اس دارم که به خانواده من فحاشی کرد، الفاظی که من شرم دارم از بیانش، حتی نیمتونم بگم صفات خانوادگیشون رو بیان میکرد، چون بالاخره ظاهر خانوادش شبیه آدمیزاد بود، بگذریم، برادرش من رو تهدید به قتل کرد، اون یکی برادرش با تماس به خونه ما الفاظ رکیکی به کار برده که منو واسه همیشه به خاطر این احمقانه ترین انتخابم شرمنده خانوادم کرده !!!!

روزی که از خونه رفت بیرون، به جای عذر خواهی از دیر اومدن خونه، با توحش به سمت من تو خونه پدریم حمله ور شد و اون روز خانواده من تازه فهمیدن که ما مشکل داریم، بعدش زنگ زد برادرش اومد و بعدشم با تهدید من از خونه رفتن بیرون، حرف عمیقی که بهش زدم و ایمان داشتم بهش این بود که پشیمون میشه از رفتنش !!

خانواده من به اصرار من بعد از رفتن اون از خونه، رفتیم مسافرت، جاتون خالی یه مشهد گردی اساسی داشتیم دو هفته گشتیم و خوش گذروندیم ... البته دلم میخواست اون هم پیشمون باشه ولی باید تنبیه میشد، که هر جور که میخواد زندگی نکنه و هر مدلی با مرد زندگیش حرف نزنه و تبعیت داشته باشه! 

تو مسافرت فهمیدم که رفته خونم و رهن مستاجر و حقوق و همه چیمو توقیف کرده، یادمه شبونه از گرگان راه افتادم با اتوبوس اومدم تهران که حسابای بانکیمو که کلی پول این و اون توش بود و بستم که نتونه بیشتر زا این چپاول کنه ...

یه خصلت خیلی خوب که دارم، توی هر دعوا ظاهر آروم و همراه با لبخندی دارم و طرف دقیقا از این آرامش ظاهریم حرصی و کفری میشه ولی خب چه کنم، با خودم گفتم، دختره بد بخت با بد کسی در افتاده، من در نهایت اینکه به شدت منصف، مشفق، مهربون و با گذشتم، پاش بیافته انقدر لج باز میشم که خدا میدونه، واسه همینم از خودم که مطمئن بودم حرکاتم چیه ولی منتظر بودم اون حرکتی بکنه ...

توی مسافرت یکی از اقوامش زنگ زد، بهش اجازه دخالت تو زندگی شخصیم رو ندادم، زنگ زده بود به اقوام من، البته این مورد رو مدت ها بعد فهمیدم و فهمیدم که چه چیزهایی گفته و چه دروغ ها و تهمت هایی سر هم کرده ... البته یکی از اقوام که توقع داشت دخترش رو بگیرم و به لوندی دخترش یه رکب کنده زده بودم، سوسه شو اومده بود و بدجنسی خودش رو ثابت کرد ولی خب او حیله گر و دروغ گو و دو به هم زن بود و یکم اقوام ما هم اوایل سادگی کرده بودن و چند ماه با من حرفی نمیزدن و شده بودن جاسوس اون !!! خب کسی جرات اینکه تو زندگی من دخالت کنه رو نداشت، با اینکه من یکی از افتاده ترین و خاکی ترین افراد فامیلم که با هر کسی از کوچیک و بزرگ شوخی دارم و همه باهام راحتن ولی خب بعضی چیزا رو خب حریم قائلن و میفهمن ... از این بابت خدا مو شاکرم...

بارها زنگ میزد و من روی خوش نشون بهش نمیدادم و اون شروع میکرد به فحاشی نسبت به خانواده من و من هم با آرامش هیچی بهش نمیگفتم ... بعد از یه مدتی دوباره قربون صدقه میرفت و از راه تقاضای سکس وارد میشد، اون موقع واقعا حالم از این جور موجودات به هم میخورد ...

اولین باری که تو دادگاه دیدمش همه سران خیانت، از جمله خواهر و برادراش اومده بودن، و من مثل همه دادگاه هایی که رفتم تنها، و آروم! ...

رفته بود دادسرا ازم شکایت کیفری کرده بود، داسرا جایی که جانی های خطر ناک و اراذل و اوباش و میارن و به شکایات کیفری رسیدگی میکنن، با خودم گفتم این با چه خیالی اومده اینجا که منو بازداشت کنه، متاسفانه داماداشون اومده بودن شهادت دروغ داده بودن که من از خونه بیرونش انداختم و حکم بازداشت من صادر شد که خواهر عزیزتر از جانم اومدن و ضمانت شدن و من بازداشت نشدم،‌ ....

 هر کاری که تونست انجام داد، هر کاریا که تونست، میشد؛

6 نفر شاهد جور کرد که من از خونه انداختمش بیرون ... شهود دست رو قران گذاشتن که من زدمش ... سه تا از اون شهود رو تو عمرم ندیده بودم، ولی اون شهود مرد غریبه ای که تا به حال ندیده بودم با دست گذاشتن رو قران شهادت دادن که من زدمش و دستشو کبود کردم!!!!!

انقدر بعد از این دادگاه آرامش عجیبی خدا بهم داده بود که نگو ... میدونی وقتی حق باشی و به طرفداری خدا از حق ایمان داشته باشی دیگه هیچ غمی برای تو نیست ...

بارها شد تماس گرفت که من برم خونشون از خانوادش عذر خواهی کنم که برگرده و من هرگز این کار و نمیکردم، با بد چیزی در افتاده بودین، با غرور یه مرد! 

ولی باز غرورم رو برای زندگیم زیر پا گذاشتم، چندین بار رفتم دم خونشون، یه بار خواهرش اومد دم در و فحاشی کرد و چندین بار هم خودش دبه در آورد ... از من تعهد میخواست به چیزی که نکردم اعتراف کنم ... منم که عمرا زیر همچین چیزی برم!

به هر حال از فروردین 92 تا شهریور همین سال هیچ ارتباطی نداشت، تا فهمیدم که خونه مو میخواد بذاره مزایده،‌خونه ای که با پدرم به شراکت خردیه بودیم ولی چون به اسم من وام روش هست همش به نامه منه و الان توش با خانوادم میشینیم ... نامه مزایده ش رو گرفته بود،‌ وقتی فهمیدم واقعا دیگه آروم و قرار نداشتم، بیست روز از سخت ترین روزهای زندگیم رو داشتم گذروندم ... فاصلخ بین درخواست مزایده تا تاریخ مزایده فقط یک ماه بود، بیست روز اولش به هر کسی که فکرشو بکنین رو زدم که به حقم یعنی اعمال مستثنیات دین برسم، چون متاسفانه قضات این مملکت همه چیز رو به نفع خانم ها مصادره میکنن حتی قانونی که کاملا به نفع زن ها نوشته شده رو باز به نفع زن ها خم میکنن ... به هر حال به هر زور و تدبیری شد سراغ رییس محاکم تهران رفتن و رئیس مجتمع رفتن و ... بالاخره رای رو توی شورای قضات به نفع خودم برگردوندم، این روزهای بعد از 7 ماه طرف اومده بود و دم از آشتی میزد، منم خب همراهیش میکردم ... گفت بیا بریم مسافرت منم موافقت کردم و گفتم فقط پول ندارم ... تو همون روزها تونستم با لطف و عنایت حضرت حق رفع توقیف خونه پدریمو بگیرم و اون نمیدونست، باهاش چند جلسه همراه بودم، صراحتا ازم میخواست که پدر و مادرم رو از خونشون بندازم بیرون، مهریه ش رو تمام و کمال بدم،‌ نفقه شرو هم همینطور که اون بیاد باهام زندگی کنه ... منم فقط تماشاچی بودم بهش فرصت میدادم خوب خودش رو نشون بده .... روزی که فهمید خونه از چنگش در اومده یه سه شنبه ای بود تو مهرماه، فوری بهم اس داد بیا از هم جدا شیم!!!!!!!!!!! من بقیه مهریه رو میبخشم و بعد تو هم طلاق بده ... بهش گفتم چی شد تو که گفتی میخوای برگردی ... برگشته به من میگه تو منو بازی دادی نامرد و ... گفتم چه بازی ای .. تو خونه رو میخواستی به لطف پروردگار به دست تو نیافتاد حالا من همونم آدمم بیا باهم زندگی کنیم ... پاشو تو یه کفش کرده بود که طلاق در مقابل بخشیدن مهریه ... منم هیچ حرفی نمیزدم!

یه روز دیدم دادگاه منو خواست، قاضی محترم پرونده منو تهدید کرد اگه طلاقش ندم دوباره خونه و حقوقم رو توقیف میکنه!!!! (لازم به ذکره تو این ایام اقساط مهریه و نفقه ای که با اون قسم ها تونست زنده نگهش داره رو پرداخت میکردم، حتی 1.500.000 تومن خسارت جهیزیه گرفت برای چیزی که مصرف حتی نشده!!!) همزمان داداشش با داد و بیداد تهدید کرد که اگه طلاقش ندی زندگیتو سیاه میکنم، منم گفتم خون خودت رو کثیف تر از اینی که هست نکن مگه طلاق نمیخوای،‌بیا بریم طلاقش بدیم ... از اونجا که شکه شده بود و فکر میکرد منم مثل خودش بد ذات و بی صفت باشم یکم آروم شد قرار شد فرداش بریم دفترقضایی تا دادخواست طلاق توافقی ثبت کنیم ...

راستشو بخواین من دلم راضی نبود به این سادگی و با این حماقت این دختر بیوه بشه  ... یک سال بهش فرصت داده بودم و اساسا امیدی به آدم شدن خودش و خانوادش نداشتم ولی خب دلمم نمیومد ... دقیقا یک نگاه ترحمی داشتم، نشسته از بدی هیا طلاق برای قاضی حرف زدم و قاضی رو مجاب کردم که چند روز به این دختره بی عقل وقت بده که فکرکنه و بعد تصمیمش و بگیره و.... ولی خب قاضی راضی نمیشد ....

خود دختره اصلا راضی به طلاق نبود چندین بار شل کن سفت کن راه انداخته بود، منم خب خداییش راضی نبودم .... ولی به هر حال بعد از کش و قوس های زیاد قبول کرد ... همه وسایلش رو که تو خونه مودنده بود و پسش دادم ... و اون که حتی آئینه روشویی و وسایل حموم رو جارو کرده بود از خونه مثل دزدا برده بود و پس نداد، البته من بخشدیم بهش...

تقریبا 70 میلیون تومن ازم گرفته، برای سه ماه زندگی مشترک، من حدودا 100 میلیون تومن ضرر مادی کردم، دو سال عمرم تلف شد، از همه مهمتر خانوادم در ناراحتی بودن و خودم هم فشار ... ولی با همه اینها خدا رو شاکرم ... این کابوس و آفت از زندگیم گورش و گم کرد!

برام دعا کنین و خوشحال باشین از این نعمت بزرگی که خدا بهم داده! 

میخواستم این متن رو براش بفرستم، دیدم ارزش نداره یه اس براش هدر بدم، چون به هر حال اون نمیفهمه:

ماگذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی،‌ تو بمان و دگران ... وای به جال دگران!

 

+ از این به بعد، هیچ اثری از اون آفت نخواهم داشت و با امید به خدا به زندگی آتی م فکرمیکنم ... خدا رو شکر حقی رو نا حق نکردم،‌ و قلبی آرام خدا رو شکر میکنم که خدا رو دارم!



نظرات()   
   


خدا حافظی

آخربن نامه یک مرد غمگین حین جدایی:
سلام
یاد اولین سلامی كه بهت گفتم افتادم.نمی دونم با كدوم سلام باید یاد این آخرین سلامی بهت می گم بیافتم. راستی اولین سلام بعد از عقد رو كی بهت گفتم؟
بگذریم. دیگه كار از این حرفها گذشته. خیلی زود تموم شدی واسم با این كه به سختی همه چیزم شده بودی!
خواستم همسر آرزوهام باشی، اما این آرزوها خیلی كوتاه بود. دیگه تموم شد. باور كردنش سخته اما باید مرد باشم و این روزها رو هم تحمل كنم.
این هم روزی است از روزهای سخت زندگی كه باید بگذرد. راستش همیشه فكر می كردم اونهایی كه از هم جدا میشن یه آدمای دیگه هستن. اونا ما نیستیم. غافل بودیم از دست روزگار كه چه سرنوشتی رو واسه آدما رقم میزنه!
خوب این هم سرنوشت ما بود. قرار بود مدت كمی از عمرمون رو با هم باشیم. رویای كوتاهی بود كه دیدیم به كابوس رسید و ظاهرا كابوسش میخواست تا آخر ادامه داشته باشه كه دیدیم خدایی كه ما رو به هم رسوند راه رهایی از این كابوس رو هم قرار داد.
قرار داد تا بتونیم روزهای خوبمون رو تو خاطر نگه داریم و وارد روزهای تلخ تر نشیم. تا شیرینی اون روزهای كوتاه و رویایی از ذهنمون بیرون نرن!
انگار همین دیروز بود كه می بوسیدمت. در آغوش می گرفتمت و موهات رو بو می كردم. وقتی تو بغل هم بودیم انگار تموم دنیا بین ما خلاصه شده بود و توپ داغونمون نمی كرد. انگار تو عشق و عاشقی هیچكی به گرد پامون هم نمی رسید.
باورت میشه ما همون دوتاییم؟ همونهایی كه تو اون حرم مطهر هم قسم شدیم تا نفس میكشیم از هم جدا نشیم. خوب اونجا تو حرم بودیم در محضر خدا خود خدا رو فراموش كردیم در حالی كه خود خدا روبرومون بود و اینها رو داشتیم با خدا عهد می كردیم!
میدونی چرا می گم خدا رو فراموش كردیم؟  چون باید می گفتیم خدایا ما رو تا لحظه ای كه زنده ایم از هم جدامون نكن! اما ایستادیم در مقابل اون خدا و گفتیم عهد می كنیم كه تا زنده هستیم از هم جدا نشیم. آخه مگه دست خودمون بود؟!!!
حالا تمام اون عشق آتشین به فوتی از بین رفت. شاید واسه اینكه توی همون لحظه در حالی كه خدا جلومون بود و اتفاقا داشتیم اینها رو به خودش می گفتیم به حسابش نیاوردیم!
یك حدیثی نقل كردم گفتم هر خطبه عقدی كه خونده میشه شیطان فریاد میكشه و از شدت خشم اشك میریزه  و هر طلاقی كه گرفته میشه شیطان به رقص و پایكوبی و هلهله مشغول میشه!
گفتم شیطان درست از لحظه عقد به بعد در كمین می نشینه تا بین زن و شوهر را فتنه ایجاد كنه تا به طلاق ختم بشه! نگفتم؟‌ یادته؟ حالا داریم به لحظه پایكوبی شیطان نزدیك میشیم.
شیطان به خوبی از ابزارش با اون اشخاصی كه به اطرافت فرستاد برای شستشوی مغزی تو استفاده كرد.  گفتم مسایل زندگی رو بین خودمون نگه دار و نزد دیگران نبر! نمیدونم كی راهنماییت كرد كه اینقدر عوض شدی! اما امیدوارم بعد از این مواظب باشی كه افسار زندگیت رو دست غریبه ها یا نزدیكانی كه دوستی خاله خرسه می كنن و یا بیمار هستند ندی و اصلا افسار زندگیتو غیر از خدا به هیچ کس ندی!
دیدی چه شد؟
باورم نمیشه و شاید باورت نشه! اما این آخرین خداحافظی من است و دیگر هیچ. فقط بیا همدیگر را حلال كنیم.
خدا حافظی ایندفعه یك كلمه از خداحافظی های همیشه كمتر دارد و آن كلمه عزیزم است و  واقعا معنای حقیقی خدا حافظی را دارد.
خدا حافظ.


نظرات()   
   

شغل بی‌کلاس همسر
زنی به دلیل بی‌کلاسی شغل شوهرش خواستار طلاق شد. وی با حضور در شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده ۲ درخواست طلاق خود را ارائه کرد و گفت: «۱۰ سال پیش زمانی که با همسرم ازدواج کردم، کارمند یک شرکت خصوصی بود اما بعد از چند سال اخراج شد و مدتی بیکار بود تا اینکه در گاراژ یکی از دوستانش به طور موقت مشغول به کار شد. همسرم قرار بود به طور موقت در آن گاراژ راننده کامیون باشد و به دنبال شغل بهتری از لحاظ موقعیت اجتماعی باشد اما او سراغ کار دیگری نرفت و همین شغل جایگزین شغل اصلی او شد.»

مردی که ۱۵ سال کتک می‌خورد
«وقتی در را باز کردم، همسرم با چماق به طرفم حمله‌ور شد، من که دو پا داشتم، دوپای دیگر قرض کردم و به خانه مادرم پناه بردم». این بخشی از اظهارات مردی بود که برای رهایی از دست همسرش به دادگاه خانواده پناه برده بود. وی اظهار داشت که پیش از این یک بار دیگر به دادگاه مراجعه کرده بود اما چند روز بعد از دادگاه همسرش استکان چای داغ را روی صورتش پاشیده و با خونسردی گفته بود: «این کار را کردم تا یاد بگیری دیگر برای فرار از زندگی و مشکلات به فکر طلاق و دادگاه نباشی!»

مرد ادعا کرد که بعد از ۱۵ سال بر سر هر مسأله کوچکی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد؛ به طوری که هیچ جای سالمی در بدنش نیست و همه‌ اعضای بدنش حداقل یک بار زیر ضربه‌های سنگین مشت و لگد همسرم شکسته است.

زنی که راننده تاکسی شد
در اردیبهشت ماه سال جاری، مردی که همسرش راننده تاکسی شده است، با طرح این ادعا که روحیات زنانه همسرش از بین رفته، دادخواست طلاق داد. این مرد ۶۰ ساله در مقابل رئیس شعبه دادگاه خانواده مدعی شد از زمانی که همسرش راننده تاکسی شده، همه رفتارهایش تغییر کرده و اگر بر خلاف عقیده او صحبت شود، مرد را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد.

 سن دروغین
مردی جوانی که مدعی بود همسرش در زمان ازدواج سن واقعی‌اش را به وی نگفته است، با حضور در دادگاه خانواده درخواست طلاق کرد. این مرد به رییس دادگاه گفت: «زمانی که من به خواستگاری همسرم رفتم، وی سن خود را ۱۸ سال معرفی کرد، در حالی که سن واقعی‌اش بیشتر بود.» وی بیان کرد که به دلیل اعتماد هیچ‌گاه شناسنامه همسرش را ندیده بود، اما پس از گذشت دو سال اتفاقی این شناسنامه را دیده و سن واقعی وی را فهمیده است.

این مرد جوان تأکید می‌کرد که نمی‌تواند با کسی که درباره‌ چنین مساله‌ مهمی دروغ گفته، زندگی کند.


ترس از صاحب‌خانه
روز جمعه، مردی به دادگاه خانواده شهید محلاتی مراجعه کرد و دادخواست طلاق خود را به قاضی یکی از شعب ارائه داد. این مرد بیان کرد که پس از گذشت هشت سال از زندگی مشترک، هنوز مستأجر است و همسرش اجازه خرید خانه را به او نمی‌دهد؛ چرا که معتقد است که نباید پول‌هایشان را خرج خرید خانه کنند و بهتر است پولی که جمع آوری کرده‌اند را در بانک بگذارند. این مرد گفت که من همیشه در زندگی کوتاه آمده و هر کاری همسرم می‌خواهد، انجام می‌دهم، ولی دیگر از این وضع خسته شدم.


در آمریکا از هر5 دختر مجرد؛ تنها 1 نفر باکره است!

بررسی آمار و ارقام جرایم اجتماعی هر جامعه نشان دهنده عملکرد فرهنگی آن جامعه است. لذا شرط پذیرش هر فرهنگی بررسی اثرات آن است.

به گزارش افکار نیوز ، هرچند نمی توان فرهنگ غربی را به طور کل رد کرد اما مطمئنا در خصوص اخلاق جنسی ، به گواه آمار و ارقام رسمی این کشورها در سراشیبی سقوط قرار دارند. آمریکایی زده گانی که فرهنگ آمریکایی را آرزوی خود می دانند ، بد نیست به آمار و ارقام زیر توجه نمایند:
 

* گزارش‌های ثبت شده پلیس آمریکا در سال ۲۰۰۶ نشان دهنده دویست‌و سی‌و دوهزار و نهصدوشصت مورد تجاوز به زنان بوده است.
 

* در سال ۲۰۰۶ تقریباً هر چهار روز یک بچه در آمریکا به دلیل آزار و اذیت جنسی کشته شده است.
 

* دپارتمان سلامت و خدمات انسانی آمریکا 135 هزار مورد گزارش تجاوز به کودکان را در سال ۲۰۰۶ ثبت کرده.
 

* مردم آمریکا در سال ۲۰۰۷ شاهد تولد یک‌میلیون‌ وهفت‌صدوچهارده‌هزار و ششصدوچهل‌سه کوک نامشروع بودند.
 

* سال ۲۰۰۷ از هر ۱۰ کودک متولد شده ۴ کودک نامشروع یا بدون پدر بود و این مقدار ۲۶٪ بیشتر از سال ۲۰۰۲ بود.

* در آمریکا ۸۶٪ از بارداری های دختران نوجوان (کمتر از بیست سال) ۶۰٪ از بارداری‌های دختران جوان (۲۰ تا ۲۴ سال) و ۳۳٪ از زنان (۲۵ تا ۲۹ سال) بدون ازدواج رخ می‌دهد.
 

* از هر پنج دختر دبیرستانی (۱۴ تا ۱۷ سال) آمریکایی یک نفر به سوال «آیا تاکنون مجبور به ارتباط جنسی شده اید؟» جواب مثبت می‌دهد.
 

* در آمارهای سال ۲۰۰۹بین کشور های جهان بیشترین تعداد تجاوز را به ترتیب آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و سوئد داشته اند.
 

* از هر پنج دختر مجرد ۱۵ تا ۲۴ ساله آمریکایی تنها یک نفر باکره است.
 

* در آمریکا ۴۱٪ مادران تنها، اصلاً ازدواج نکرده اند و ۷۰٪ خودکشی‌های زود هنگام از میان بچه های مادران تنهاست.
 

* در آمریکا از سال ۱۹۴۰ تا سال ۱۹۹۴ میزان بچه‌های متولد شده در دوران تجرد (حرام‌زاده) نسبت به کل نوزادان از ۱۱٪ به ۳۰٪ رسیده است
 

* از میان هر سه زایمان زنان آمریکایی ۲۰ تا ۳۰ سال یک نوزاد نامشروع متولد می‌شود.
 

* در سال ۱۹۹۵ از میان زنان کمتر از ۳۰ سال آمریکایی که ازدواج نکرده بودند ۴۰٪ حداقل یک بارداری نامشروع داشت.
 

منبع : افکار

 



نظرات()   
   

این نوشته رو از وبلاگ یک خانم برداشته شده،به نظر خیلی جالبه و از یک خانم بعید !

یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...
یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.


نظرات()   
   
چهارشنبه 4 بهمن 1391  17:17
نوع مطلب: (درد دلهای مردانه ،) توسط: میلاد حمیدی

این درد دل من است که در سایت انجمن حمایت از حقوق مردان می نویسم.

اسمش را می گذارم درد دل های یک مرد.خسته شدم. واقعا خسته شدم.

خیلی حرفها برای گفتن داشتم و خیلی ایده ها! اما مشکلات زیاد است و نگرانی بسیار! انگار آب را با هاون می کوبم! هر چه می گوییم گوش کسی بدهکار نیست!

نه حاکمیت و نه بشر دوستان هیچکس صدای ما را نمی شنود! انگار همه مثل سی دی هایی از یک نوار پر شده اند و صدای حقوق زن حقوق زن دارد گوش فلک را کر میکند!

شاهد هستیم به عناوین مختلف از احکام اسلام عبور می شود و با عنوان نو آوری در قوانین بدون نقض احکام اسلام قوانین و لوایح و طرح هایی به مجلس می رود!

سایت های زنان می نویسند و می نویسند!

هر چه از حقوق مرد پایمال می شود کسی گوشش بدهکار نیست!

هر جا حقی از مرد احیا شود به اسم نقض حقوق زن هزاران مقاله از سایت های زنان منتشر می شود! شبهه پراکنی های فمینیستی بیداد می کند!

فقها در زدودن این شبهات لب فرو بسته اند!

چرا این همه سکوت؟ چرا؟

بالاخره این دین چیست؟ اسلام چه حد و مرزی دارد؟ چرا دین اینقدر بازیچه گروه های فمینیستی شده است؟

چرا به شبهاتی که ایجاد می کنند پاسخی داده نمی شود؟

دیگر خسته شدم.

امروز صحبت است از اذن پدر برای خارج رفتن دختران از کشور!

آخر فکرش را بکنید!!!! آنهایی که دم از خانواده و زنان می زنند با چنین قانونی مخالفت می کنند!

حتی به قدر یک اذن برای پدر حق قائل نمی شوند!

هر روز هر روز باید به شبهات تکراری و تکراری پاسخ دهیم که علما در پاسخ دادن به آن قصور می کنند!

نگرانم. لا اقل برای زندگی خودم.

اینکه روزی ستونهای زندگی ام بر اثر شبهاتی که فمنیست ها ایجاد می کنند فرو بریزد!

خدای من به کجا می رویم؟

وقتی می بینم بگویم و نگویم فرقی نمی کند، دیگر چرا بگویم؟ خدایا تو شاهدی که از کار و در آمدم زدم و زمانهایی را اختصاص دادم تا بلکه کمکی کرده باشم! تا شاید موثر باشم!

خدایا زندگی ام را نجات بده از دسیسه های خناس و شیاطین انس!

خدایا فمینیست ها از هر دربی وارد می شوند! ماهواره را دور انداختیم دیدیم از تلوزیون می آیند، از اینترنت می آیند از روزنامه ها می آیند، توی کوچه ها ، مدرسه ها ، دانشگاه ها، سایت های لعنتی زنان، فراکسیون ها مراکز گوناگون!

گرانی  و تورم! فحشاء و منکر!

خدایا باید پول داشته باشم. باید قوی باشم. آنقدر قوی که هیچ کس نتواند زندگی ام را خراب کند!

دیگر برای امر به معروف و نهی از منکر زمانی ندارم. می روم تا بیشتر پول در آورم!

می دانم عاقبت این جامعه با این روندی که پیش گرفته است چیست!

می دانم!

خدایا کمکم کن!

یا صاحب الزمان تو شاهدی! شاهد باش من رو سیاه آنچه در توان داشتم کردم!

آقا جان دیگر توانی برایم نمانده که ادامه دهم! دیگر نمی خواهم این همه غم و غصه را با خودم حمل کنم!

دیگر خسته شدم.

همین که این شبهات را برای همسرم روشن کنم کافیست! همین که همسرم و زندگی ام را از این دسیسه ها و تغییرات پیاپی و مخرب قانون حفظ کنم کافیست!

 

دعای امام زمان (ع) اللهم ارزقنا یوفیق الطاعه و بعد المعصیه

 

اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَةِ وَ أَكْرِمْنَا بِالهُدَى وَ الاسْتِقَامَةِ وَ سَدِّدْ أَلْسِنَتَنَا بِالصَّوَابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ امْلَأْ قُلُوبَنَا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ بُطُونَنَا مِنَ الْحَرَامِ وَ الشُّبْهَةِ وَ اكْفُفْ أَیْدِیَنَا عَنِ الظُّلْمِ وَ السِّرْقَةِ وَ اغْضُضْ أَبْصَارَنَا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِیَانَةِ وَ اسْدُدْ أَسْمَاعَنَا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغِیبَةِ وَ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَ النَّصِیحَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمِینَ بِالْجُهْدِ وَ الرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعِینَ بِالاتِّبَاعِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ عَلَى مَرْضَى الْمُسْلِمِینَ بِالشِّفَاءِ وَ الرَّاحَةِ وَ عَلَى مَوْتَاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ،
خدایا،توفیق فرمانبرى،و دورى از نافرمانى،و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار و ما را به هدایت و پایدارى گرامى دار،و زبانمان را به راستگویى و حكمت استوار ساز،و دلهایمان را از دانش و بینش پر كن،و شكمهایمان را از حرام و شبهه پاك فرما،و دستانمان را از ستم و دردى بازدار و دیدگانما را از ناپاكى و خیانت فرو بند،و گوشهایمان را از شنیدن بیهوده و غیبت ببند،و و بر دانشمندانمان زهد و خیرخواهى و بر دانش‏آموزان تلاش و شوق،و بر شنوندگان پیروى و پندآموزى،و بر بیماران شفا و آرامش،و بر مردگان‏ مهر و رحمت،
وَ عَلَى مَشَایِخِنَا بِالْوَقَارِ وَ السَّكِینَةِ وَ عَلَى الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّةِ وَ عَلَى الْأَغْنِیَاءِ بِالتَّوَاضُعِ وَ السَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَرَاءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَنَاعَةِ وَ عَلَى الْغُزَاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ عَلَى الْأُسَرَاءِ بِالْخَلاصِ وَ الرَّاحَةِ وَ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِیَّةِ بِالْإِنْصَافِ وَ حُسْنِ السِّیرَةِ وَ بَارِكْ لِلْحُجَّاجِ وَ الزُّوَّارِ فِی الزَّادِ وَ النَّفَقَةِ وَ اقْضِ مَا أَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ
و بر پیران متانت و آرامش،و بر جوانان بازگشت و توبه‏ و بر زنان حیا و پاكدامنى و بر ثروتمندان فروتنى و گشادگى،و بر تنگدستان شكیبایى‏ و قناعت،و بر جنگجویان نصر و پیروزى،و بر اسیران آزادى و راحتى،و بر حاكمان دادگسترى و دلسوزى،و بر زیردستان انصاف و خوشرفتارى تفضّل فرما،و حاجیان‏ و زیارت‏كنندگان را در زاد و خرجى بركت ده،و آنچه را بر ایشان از حج و عمره واجب كردى توفیق اتمام عنایت كن به فضل و رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان.


نظرات()   
   
یکشنبه 10 دی 1391  15:29
نوع مطلب: (درد دلهای مردانه ،) توسط: امیر قاسمی

به نام خدا

توی اتاقم نشسته بودم.

3ماهی بودکه زنم به بهانه های مختلف درمنزل پدری اش در تهران بود و نمی خواست با من زندگیش رو آغازکنه.

4 واسطه محترم فرستاده بودم. از امام جماعت محل زندگیشون تا مسئولی از محل کارش، ولی اون نمی خواست به زندگی برگرده.

به ذهنم رسید اسمش رو در اینترنت جستجوکنم. 1دقیقه بعد مات ومبهوت به صفحه مانیتور نگاه میکردم.

آگهی یکی از شعب دادگاه خانواده بود که در اون زنم منو به دادگاه به عنوان مجهول المکان معرفی کرده بود. لحظه بسیارسختی بود. انگار پاداش اینهمه محبت و پیگیری ام برای بازگشتش به زندگی رو داده بود.

این قصه تکراری خیلی از زندگی هاست که زن با مجهول المکان معرفی کردن مرد درصدد رسیدن آسون به مهریشه و بعد هم طبق یکی از بندهای سند ازدواج اون رو مفقودالاثر معرفی میکنه تا بتونه از این طریق درخواست طلاق بده.

البته اینو از قبل حدس زده بودم، اما باورم نمی شد شریک زندگیم دنبال فریب بزرگی مثل این باشه.

بهرحال این کار او هم جوابی بسیار محکم و سخت در دادگاه داره و حالا تصمیم من که چه باید بکنم.

شما جای من باشید چه میکنید؟

س.ف


نظرات()   
   

بنام خدا

این دل نوشته توسط یکی از کاربران ارسال شده که خواندن آن خالی از لطف نیست:

برخی اوقات مردهایی رو میبینم که با افتخار و کلاس گذاشتن از مظلومیت زنها تو ایران حرف میزنند و من میدونم که خیلی ناآگاه هستن. با یکیشون جایی که همسرش حضور داشت صحبت کردم. شاید باورتون نشه. وقتی بحث یه مقدار پیش رفت و روشنش کردم، خودش از من خواست آهسته از حقوق زنان در ایران صحبت کنم تا زنش متوجه بلاهایی که میتونه سر اون بیاره نشه.
بعضی وقتا میگم مردایی که با ناآگاهی در حق جمهوری اسلامی و مردها بد میگن و اعتقاد به پایمال شدن حقوق زن ها دارند، باید گیر یه مشکل خانوادگی کوچیک بیافتند تا بفهمند یک من ماست چقدر کره داره!
ما مشکل رو درک کردیم،
البته من در زندگی شخصیم خدا رو شکر مشکلی با همسرم ندارم و اعتقاد دارم بهترین کسی هست که من لیاقتش رو دارم و ایشون هم همین عقیده رو دارند که من بهترین کسی هستم که ایشون لیاقتش رو داشتن.
اما یکی از دوستانم به خاطر حق حبس نابود شد. اول جوونی با  40 میلیون قرض خودش رو از دست یه دختر شیاد نجات داد. تازه من میگم خیلی شانس آورد.
پسرخاله خودم مبتلا به یه زن با انحرافات اخلاقی شد. اون زن با اینکه یه پسر 17 ساله و یه دختر 13 ساله داشت، عاشق مرد دیگه ای شد!!! تازه پسر خاله ما خواست طلاقش بده گفتن باید مهرش رو هم بدی و صرف اینکه تماس ها و روابط خاصی زنت داشته چیزی رو ثابت نمیکنه. خلاصه اینکه اون مرد به زن پسرخاله ما گفت اگه زنم بشی خارج میبرمت و اون زن خودش مهرش رو بخشید تا زودتر طلاق بگیره و زن اون یکی بشه!!!!! و همه جا قانون از اون زن دفاع کرد. الان بچه هاش حاضر نیستند جواب تلفنش رو بدن. ولی دادگاه خوب از حقوقش دفاع کرد. کاش بعضی دادگاهیون ما به اندازه این دوتا بچه می فهمیدند.
پسر همسایمون گرفتار یکی از همین زنها شد. حتی زنه آدم اجیر میکرد بیان و پسره رو کتک بزنن. خودش دوست پسر داشت. آخر دختره گذاشت و از خونه رفت. بعضی ها اون دختر رو تو ماشینای مدل بالا و با زنهای خراب منطقه دیدنش. باز هم این پسر کاری نتونست بکنه و صحبت به مهریه 500 سکه ای دختر خانم بدکار رسید. این پسر ساده هم از خیر طلاق دادن این انگ گذشت و بعداً بچه دار هم شدن. الان باز هم زنه همون جوریه. میذاره و میره و این پسر هیچ کاری نمیتونه بکنه.
سرتون رو درد نمیارم. از این موردها زیاد میشناسم.
فقط اینو بگم که خیانت زن اگه ثابت بشه نتیجه اش میشه طلاق بدون مهریه. همین و بس! خبری از مجازات نیست. گوشه و کنار مرد رو با تهدید به مهریه راضی میکنند که از شکایتش بگذره و طلاق بده. فقط لطف میکنن زنه رو می ترسونند تا مهرش رو ببخشه. پس نتیجه خیانت زن میشه طلاق و آزادی و نتیجه ازدواج مجدد مرد میشه طلاق و آزادی زن و یه عمر قسط برای پسر.
اینو مردا نمیدونن.
اما خیلی طول نخواهد کشید که مردها میفهمن تو این سالها چه کلاه گشادی سرشون رفته.
مطمئن باشید.


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو