کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ســـــــامان امـــــامی

به دنبال این که در سالهای اخیر تفسیر عجیب و غریب و واژه های تازه از جمله دوش با دوش مورد نظر تحریف کنندگان فمنیستی ادیان در راستای به فساد کشاندن دین و جامعه مورد نظر واقع شده است، لازم است در مورد جمله" زنان دوش با دوش مردان" یا "زنان شانه به شانه با مردان" که نتیجه ای جز اختگی و از بین رفتن تدریجی حیا و رواج فساد و زنانه شدن مردان و مردانه شدن زنان، ندارد بحث شود. در متن زیر که از کتاب مهدی نصیری گرفته شده است در مورد نظر اصلی اسلام در رابطه با اختلاط زنان و مردان صحبت شده است. قابل توجه است که ایشان سالها شاگرد مقام معظم رهبری بوده است.
در این جا به ذکر پاره ای از آیات و روایاتی بیش از روایات فوق در دوبخش می پردازیم. بخش اول در مورد مطلوبیت و بلکه ضرورت اجتناب زنان از همدوشی و اختلاط با مردان است که به تبع آن می توان ممنوعیت حضور زن در عرصه هایی را نتیجه گرفت که مستلزم اختلاط غیر ضروری و حرام است.  بخش دوم شامل آیات و روایاتی است که تصدی اموری چون وکالت، قضاوت، وزارت وتصدی مسئولیتهای اجرایی را ممنوع و غیر مجاز اعلام می دارد.
بخش اول
الف‌) آیات‌
1. الرَّجال‌ُ قوّامُون‌َ عَلَی‌ النَّساء بما فَضِّل‌َ اللهُ بَعْضَهُم‌ عَلی‌ بَعْض‌ٍ....
مردان‌ باید بر زنان‌ مسلط‌ باشند، چرا كه‌ خداوند بعضی‌ (مردان‌) را بر بعضی‌ دیگر (زنان‌) برتری‌ بخشیده‌ است‌.
مفسران‌ با توجه‌ به‌ سیاق‌ آیه‌ و روایات‌ معصومین‌:، قوّامیّت‌ مطلق‌ مرد را بر زن‌ ـ اعم‌ از قوامیّت‌ شوهر بر زن‌ در خانواده‌ و قوّامیّت‌ مردان‌ بر زنان‌ در اجتماع‌ ـ استفاده‌ می‌كنند.
علامه طباطبایی‌ (ره) در این‌ باره‌ می‌نویسد:
«آیه «الرجال‌ قوّامون‌ علی‌ النّساء...» منحصر به‌ همسران‌ نیست‌ كه‌ فقط‌ مرد بر همسرش‌ تسلّط‌ داشته‌ باشد بلكه‌ این‌ حكم‌ در مورد قوّامیّت‌ صنف‌ مردان‌ بر صنف‌ زنان‌ در همه امور مربوط‌ به‌ زندگی‌ این‌ دو، می‌باشد. آیه‌ واجد اطلاق‌ تام‌ّ است‌.» 
آیةالله سید محمّد حسین‌ حسینی‌ طهرانی‌ (ره) می‌نویسد:
«احتمال‌ انحصار مقصود آیه‌ به‌ محیط‌ خانواده‌ و این‌كه‌ مردان‌ تنها بر همسرانشان‌ قیمومیّت‌ دارند، به‌ دلیل‌ اطلاق‌ آیه‌ و عدم‌ قید آن‌ به‌ خانه‌ و همسران‌، مردود است‌ و اگر چنین‌ بود باید گفته‌ می‌شد: الرجال‌ قوّامون‌ علی‌ نسائهم‌. علاوه‌ بر این‌، اگر این‌ انحصار را بپذیریم‌ جا دارد از خداوند متعال‌ بپرسیم‌ چگونه‌ در حالی‌ كه‌ زن‌ را سرپرست‌ خانه‌اش‌ ـ كه‌ به‌ امور جزئی‌ و محدود می‌پردازد ـ قرار نداده‌ است‌، به‌ او اجازه قیمومیّت‌ و ولایت‌ بر همه خانه‌های‌ امّت‌ و دولت‌ اسلامی‌ را داده‌ است‌؟ آیا سرپرستی‌ حكومت‌ كه‌ مساوی‌ با سرپرستی‌ عموم‌ جامعه‌ است‌، مهم‌تر از سرپرستی‌ خانه‌ نیست‌؟ آیا ممكن‌ است‌ مسلمانی‌ بپذیرد كه‌ خداوند زن‌ را سرپرست‌ و مسلّط‌ بر میلیون‌ها مرد و زن‌ قرار دهد امّا او را مسلّط‌ بر شوهرش‌ و بلكه‌ او را هم‌درجه او نیز قرار ندهد؟
2. وَ قَرْن‌َ فی‌ بُیُوتكُن‌ِّ....
و در خانه‌هایتان‌ بمانید
تصدی‌ مشاغل‌ و مناصب‌ و حضور گسترده اجتماعی‌ زن‌ با توصیه‌ مطلق‌ آن‌ها به‌ استقرار در خانه‌ منافات‌ دارد و جز موارد محدود و خاصّی‌ كه‌ شرع‌، خروج‌ از خانه‌ را برای‌ زن‌ مباح‌، مستحب‌ و یا واجب‌ می‌داند، نمی‌تواند این‌ آیه‌ را مقیّد نماید.
ب‌) روایات‌
در ماجرای‌ تاریخی‌ جمل‌ و جنگ‌ عایشه‌ با امام‌ علی علیه السلام، عایشه‌ قبل‌ و بیش‌ از آن‌كه‌ به‌ خاطر رودررویی‌ با امام علیه السلام و حاكم‌ مسلمین‌، عتاب‌ و سرزنش‌ شود، به‌ خاطر سرپیچی‌ از سفارش‌ قرآن‌ مبنی‌ بر لزوم‌ استقرار زنان‌ در خانه‌ و عدم‌ خروج‌ غیرضروری‌ از آن‌ و رهبری‌ كردن‌ ناكثین‌، مورد اعتراض‌ قرار می‌گیرد.
امام‌ علی علیه السلام طی‌ نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ عایشه‌:
1. امّا بعد فانّك‌ خَرَجْت‌ غاضبَةً للّه‌ و لرَسُوله‌، تَطْلُبین‌َ اَمْراً كان‌ عنك‌ موضوعاً، ما بال‌ النساء و الحرب‌ و الاصلاح‌ بین‌ الناس‌؟ تَطْلُبین‌َ بدَم‌ عثمان‌؟ وَلَعمری‌ لَمن‌ عرِّضَك‌ للبلاء وحَمَلَك‌ علی‌ المعصیة اَعظم‌ُ الیك‌ ذنباً من‌ْ قَتَلَة عثمان‌... فَاتِّقی‌ الله وارْجعی‌ الی‌ بیتك‌.
تو در حالی‌ كه‌ خدا و رسولش‌ را به‌ خشم‌ وا داشتی‌ خروج‌ كردی‌ و به‌ انجام‌ عملی‌ مبادرت‌ كردی‌ كه‌ خداوند آن‌ را از تو نخواسته‌ است‌. زنان‌ را با جنگ‌ و اصلاح‌ بین‌ مردم‌ چه‌ كار؟ خون‌خواهی‌ عثمان‌ را می‌كنی‌؟ قسم‌ به‌ جان‌ خودم‌ آن‌كه‌ تو را در معرض‌ این‌ بلا قرار داد و بر نافرمانی‌ خداوند وادارت‌ كرد، گناهش‌ باید نزد تو بزرگ‌تر از گناه‌ قاتلان‌ عثمان‌ باشد، پس‌ از خداوند بترس‌ و به‌ خانه‌ات‌ برگرد.
امام علیه السلام، همچنین‌ بعد از پایان‌ جنگ‌ جمل‌ به‌ سراغ‌ عایشه‌ آمد و با چوبی‌ بر كجاوه‌ او زد و فرمود:
2. یا حمیراء! رسول‌ُالله اَمَرَك‌ بهذا؟ اَلَم‌ یأمُرك‌ اَن‌ْ تَقَرّی‌ فی‌ بیتك‌؟ والله ما اَنْصَفَك‌َ الّذین‌ اَخْرَجُوك‌ اذْ صانُوا عَقائلَهُم‌ وَاَبْرَزُوك‌.
حمیرا! آیا پیامبر صلی الله علیه و آله تو را به‌ این‌ كار سفارش‌ كرده‌ بود؟ آیا به‌ تو فرمان‌ نداده‌ بود كه‌ در خانه‌ات‌ بمانی‌؟ به‌ خدا قسم‌ آن‌ها كه‌ تو را از خانه‌ بیرون‌ كشیدند، در حق‌ تو بی‌انصافی‌ كردند؛ چراكه‌ از زنان‌ خود صیانت‌ كردند و تو را در معرض‌ دید قرار دادند.
زید بن‌ صرحان‌ در پاسخ‌ به‌ دعوت‌ عایشه‌ كه‌ از او خواسته‌ بود از علی علیه السلام جدا شود و به‌ یاری‌ او بیاید، نامه‌ای‌ چنین‌ به‌ وی‌ نوشت‌:
سلام‌ٌ علیك‌، تو [زن‌] وظیفه‌ای‌ داری‌ و ما [مردان] وظیفه‌ای‌ دیگر، وظیفه تو آن‌ است‌ كه‌ در خانه‌ات‌ بنشینی‌ و وظیفه ما آن‌ است‌ كه‌ با مردم‌ [دشمنان] بجنگیم‌ تا فتنه‌ای‌ نباشد. اكنون‌ تو وظیفه‌ات‌ را رها كرده‌ای‌ و از ما می‌خواهی‌ كه‌ دست‌ از وظیفه‌مان‌ برداریم‌. والسّلام‌. 
اُم ‌ّسلمه‌ همسر مؤمن‌ و فهیم‌ پیامبر صلی الله علیه و آله نیز طی‌ نامه‌ای‌ به‌ عایشه‌ او را چنین‌ مورد عتاب‌ قرار داد:
ان‌ِّ عمودَ الاسلام‌ لن‌ یثاب‌َ بالنساء ان‌ مال‌ و لن‌ یُرأب‌َ بهن‌ِّ ان‌ْ صُدع‌َ، حُمادَیات‌ُ النساء غَض‌ُّ الاطراف‌ و خَفْض‌ الاصوات‌ و  ....
ستون‌ دین‌ اگر كج‌ شود، به‌ وسیله‌ زنان‌ مستقیم‌ نگردد و اگر شكاف‌ بردارد، با زنان‌ اصلاح‌ نشود. از زنان‌ پسندیده‌ آن‌ است‌ كه‌ چشم‌ خود فرو بندند و صدا كوتاه‌ سازند.
علاوه‌ بر روایات‌ فوق‌، روایاتی‌ نیز صریحاً با نهی‌ از اطاعت‌ زنان‌؛ ولایت‌، سرپرستی‌ و مدیریّت‌ آنان‌ را در امور جامعه‌ رد می‌كند:
قال‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و آله:
3. طاعَةُ المرأة ندامَة.
فرمانبری‌ از زن‌ مایه‌ پشیمانی‌ است‌.
هلكت‌ الرجال‌ حین‌ اَطاعت‌ النساء. 
مردان‌ آن‌گاه‌ كه‌ از زنان‌ فرمانبری‌ نمودند، هلاك‌ شدند.
قال‌ علی علیه السلام:
4. ثلاث‌ٌ مُهلكات‌: طاعة النساء.... 
سه‌ چیز هلاك‌كننده‌ است‌: فرمانبری‌ از زنان‌....
5. كل‌ّ امری‌ٍ تُدَبَّره‌ُ امْرَأَةٌ فَهُو ملعون‌. 
هر كس‌ زمام‌ امور خود را به‌دست‌ زنی‌ بسپارد، ملعون‌ است‌.
دسته‌ای‌ دیگر از روایات‌، مستقیماً از تولّی‌ امور اجتماعی‌ توسط‌ زنان‌ نهی‌ می‌كنند:
قال‌ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:
6. لیس‌ علی‌ النساء ... وَلاتَوَلِّی‌ القضاء. 
زنان‌ نباید متصدّی‌ قضاوت‌ شوند.
7. لایُفْلَح‌ُ قَوم‌ٌ وَلیَتْهُم‌ُ امْرَأَةٌ. 
مردمی‌ كه‌ زن‌ فرمانروایشان‌ باشد، سعادتمند نمی‌شوند.
8. لایُقَدَّس‌ُ اللهُ اُمِّةً قادَتْهُم‌ْ امْرَأةٌ. 
خداوند امتی‌ را كه‌ زن‌ رهبری‌شان‌ كند، تقدیس‌ نخواهد كرد.
9. لایُفْلح‌ُ قَوم‌ٌ وَلِّوْا اَمْرَهُم‌ْ امْرَأةً. 
مردمی‌ كه‌ زمام‌ امورشان‌ را به‌دست‌ زن‌ بسپارند، سعادتمند نمی‌شوند.
10. لَن‌ْ یُفْلَح‌َ قوم‌ٌ تُدَبَّرُ اَمْرَهُم‌ امْرَأَةٌ. 
مردمی‌ كه‌ زن‌ تدبیر امور آنان‌ را برعهده‌ بگیرد، هرگز سعادتمند نمی‌شوند.
قال‌ علی علیه السلام:
11. لاتُمَلَّك‌ المرأةَ ماجاوَزَ نَفْسَها فان‌ِّ المرأة ریحانَةٌ ولیست‌ بقَهْرمانَة. 
كاری‌ را كه‌ فراتر از توان‌ زن‌ است‌ به‌ او مسپار؛ زیرا زن‌ ریحانه‌ (موجودی‌ ظریف‌) است‌ و متصدّی‌ و حاكم‌ بر امور نمی تواند باشد.
قال‌ الباقر علیه السلام:
12. لاتَوَلّی‌ الْمَرْأةُ القَضاءَ وَلاتَوَلّی‌ الامارة. 
زن‌، نباید قاضی‌ و امیر شود.
قضاوت‌ زنان‌ از نگاه‌ فقها
عدم‌ صلاحیّت‌ زن‌ برای‌ قضاوت‌، بین‌ فقهای‌ شیعه‌ (و اغلب‌ فقهای‌ سنّی‌) اجماعی‌ است‌. شهید ثانی‌ در مسالك‌ می‌نویسد:
«امّا شرط‌ مرد بودن‌ قاضی‌ به‌ دلیل‌ مناسب‌ نبودن‌ زن‌ برای‌ این‌ منصب‌ می‌باشد؛ زیرا همنشینی‌ و اختلاط‌ با مردان‌ و بلند حرف‌ زدن‌ در بین‌ آن‌ها كه‌ از لوازم‌ منصب‌ قضاوت‌ است‌، برای‌ زن‌ سزاوار و جایز نیست‌. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده‌ است‌: مردمی‌ كه‌ زن‌ فرمانروای‌ آن‌ها باشد، سعادتمند نخواهند شد.»  
صاحب‌ جواهر می‌نویسد:
«اما شرط‌ مردی‌ برای‌ قاضی‌ به‌ دلیل‌ اجماع‌ و سخن‌ پیامبر صلی الله علیه و آله است‌ كه‌ فرمود: مردمی‌ كه‌ زن‌ فرمانروای‌ آن‌ها باشد، سعادتمند نخواهند شد و در حدیثی‌ دیگر كه‌ فرموده‌ است‌: زن‌ متولّی‌ قضاوت‌ نمی‌شود... و این‌ تأیید می‌شود با ناتوانی‌ زن‌ از اداره این‌ منصب‌ و این‌كه‌ همنشینی‌ با مردان‌ و بلند سخن‌ گفتن‌ در میان‌ آنان‌ برای‌ او روا نیست‌. هم‌چنین‌ نصوصی‌ كه‌ در مورد نصب‌ قاضی‌ در زمان‌ غیبت‌ است‌، ظهور در غیر زن‌ دارد و بلكه‌ در بعضی‌ از روایات‌ به‌ مرد  تصریح‌ شده‌ است‌.» 
علامه‌ طباطبایی‌ می‌نویسد:
«ممنوعیت‌ زنان‌ از حضور در جهاد مانند ممنوعیت‌ از تصدی‌ قضاوت‌ و ولایت‌، سنت‌ مسلمی‌ در اسلام‌ است‌.» 
گروهی‌ دیگر از روایات‌، از مشورت‌ با زنان‌ نهی‌ كرده‌اند كه‌ مؤیّد ناتوانی‌ زنان‌ در تصدّی‌ امور اجتماعی‌ و حكومتی‌ است‌:
قال‌ علی علیه السلام:
13. ایّاك‌ ومشاوَرَةَ النساء الاّ مَن‌ْ جَرِّبْت‌َ بكمال‌ عقل‌ٍ فَان‌ِّ رأیَهن‌ُّ الی‌ اَفْن‌ٍ وعَزْمَهُن‌ِّ الی‌ وَهْن‌ٍ.  
از رأی‌ زدن‌ با زنان‌ بپرهیز؛ زیرا ایشان‌ را رأیی‌ كم‌مایه‌ و عزمی‌ ناتوان‌ است‌. مگر زنی‌ كه‌ رشد عقلی‌ او را آزموده‌ باشی‌.
قال‌ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:
14. اربَعَة مُفْسدَة للقلوب‌ ... وَالاخذ برأیهن‌ِّ. 
چهار چیز تباه‌كننده دل‌ها است‌: ... و عمل‌ به‌ رأی‌ زنان‌.
قال‌ الصادق علیه السلام:
15. ایّاكم‌ و مشاورةَ النساء فان‌ِّ فیهن‌ِّ الضعف‌ و الوهن‌ و العجز.
از رایزنی‌ با زنان‌ بپرهیزید؛ زیرا در آن‌ها ضعف‌ و سستی‌ و ناتوانی‌ است‌.
روایاتی‌ نیز درباره وضعیت‌ زنان‌ در آخرالزمان‌ است‌ كه‌ به‌ بیانی‌ دیگر مؤیّد مدّعا است‌. پیش‌ از ذكر این‌ روایات‌ باید به‌ این‌ نكته‌ اشاره‌ كنیم‌ كه‌ آن‌چه‌ درباره نشانه‌های‌ آخرالزمان‌ در احادیث‌ آمده‌ است‌، اغلب‌ ـ جز در مواردی‌ خاص‌ ـ پدیده‌هایی‌ مذموم‌ به‌ شمار می‌روند و لحن‌ روایات‌ به‌ خوبی‌ این‌ امر را نشان‌ می‌دهد:
قال‌ رسول‌الله صلی الله علیه و آله:
16. اذ استُعْمل‌َ السُّفها وَشاوَرُوا النساء. 
[آخرالزمان] آن‌گاه‌ است كه‌ نابخردان‌ به ‌كار گرفته‌ شوند و زنان‌ مورد مشورت‌ قرار گیرند.
17. اذا رَفَعُوا البنیان‌ وشاوَرُوا النسوان‌ ویَكْثُرُ الاختلاط‌. 
آن‌گاه‌ كه‌ ساختمان‌ها مرتفع‌ می‌گردد، با زنان‌ رایزنی‌ می‌شود و اختلاط‌ زن‌ و مرد فراوان‌ می‌شود.
18. عندها امارَةُ النساء. 
در آن‌ هنگام [آخرالزمان]، زنان‌ حكومت‌ می‌كنند.
قال‌ علی علیه السلام:
19. و ذلك‌ اذا تَسلِّطَت‌ النساءُ وَسَلِّطْن‌َ الاماء واُمَّرَت‌ الصبیان‌. 
و آن‌ [آخرالزمان‌] هنگامی‌ است‌ كه‌ زن‌ها و كنیزان‌ حكمروایی‌ می‌كنند و از كودكان‌ فرمان‌ برده‌ می‌شود.
20. واذا غَلَبَت‌ النساءُ عَلی‌ الملك‌ وَغلَبْن‌َ كُل‌ِّ امْری‌ٍ فلایُؤتی‌ الاّ ما لَهُن‌ِّ فیه‌ هوی‌. 
و آخرالزمان آن‌گاه‌ است كه‌ زنان‌ بر حكومت‌ و بر هر مردی‌ چیره‌ شدند و هیچ‌ عملی‌ جز با تأمین‌ خواست‌ آنان‌ انجام‌ نشود.
سیره مسلمین‌
علاوه‌ بر ادلّه قرآنی‌ و روایی‌، می‌توان‌ به‌ سیره مسلمین‌ و اهل‌ شریعت‌ نیز بر ردّ ولایت‌، قضاوت‌ و مدیریت‌ اجتماعی‌ زنان‌ استدلال‌ كرد.
از آغاز ظهور اسلام‌ و بلكه‌ از آغاز خلقت‌ آدم‌ و ظهور شرایع‌ الهی‌ تاكنون‌، خداوند، انبیا، اوصیا و مردم‌ متشرّع‌، تدبیر امور اجتماعی‌ را به‌دست‌ زنان‌ نمی‌سپرده‌اند و به‌ همین‌ خاطر در تاریخ‌، زنی‌ را به‌ عنوان‌ پیامبر، امام‌، وصی‌ّ، حاكم‌ مشروع‌، قاضی‌، رئیس‌ قوم‌ و قبیله‌ و گروه‌، كدخدای‌ ده‌، فرماندار شهر و... سراغ‌ نداریم‌. این‌ در حالی‌ بوده‌ است‌ كه‌ پیوسته‌ زنانی‌ مؤمن‌ و صالح‌ و حتی‌ بعضاً توانمند بر انجام‌ برخی‌ مسئولیت‌های‌ اجتماعی‌ حضور داشته‌اند امّا به‌ دلیل‌ آن‌كه‌ شرایع‌ و ادیان‌ آسمانی‌ تصدّی‌ چنین‌ نقش‌هایی‌ را برای‌ صنف‌ زنان‌ مشروع‌ نمی‌دانسته‌اند، از نصب‌ آنان‌ به‌ این‌ مناصب‌ خودداری‌ می‌كردند.
آیت الله سیّدمحمّدحسین‌ حسینی‌ تهرانی‌ (ره) در این‌ مورد با عنوان‌  «سیره عملی‌ پایدار» می‌نویسد:
«[یكی‌ از دلایل‌ عدم‌ جواز حكومت‌ و قضاوت‌ زنان‌] سیره‌ است‌ كه‌ بدون‌ شك‌ در این‌ مورد محقّق‌ است‌ و معنای‌ سیره‌ این‌ است‌ كه‌ فقها، علما و حاكمان‌ مسلمان‌ اعم‌ از شیعه‌ و سنّی‌ از زمان‌ پیامبر صلی الله علیه و آله تا زمان‌ ما زن‌ را متصدّی‌ امارت‌ و قضاوت‌ نمی‌كرده‌اند با وجود آن‌كه‌ گروهی‌ از زنان‌ صاحب‌ دانش‌ و درایت‌ و ارزش‌های‌ اخلاقی‌ در همه اعصار و دوره‌ به‌ دوره‌ وجود داشته‌اند. وقتی‌ ما آرا و دیدگاه‌های‌ فقها و علما و حكام‌ را در كتاب‌های‌ سیره‌ و تاریخ‌ ملاحظه‌ می‌كنیم‌، در می‌یابیم‌ كه‌ دلیل‌ خودداری‌ آن‌ها از نصب‌ زنان‌ به‌ امارت‌ و قضاوت‌، امری‌ اتفاقی‌ نبوده‌ است‌ بلكه‌ مستند به‌ سنّت‌ شارع‌ مقدّس‌ و رسول‌ مكرم صلی الله علیه و آله و پیروی‌ از سنّت‌ استوار و راه‌ مستقیم‌ شریعت‌ بوده‌ است‌، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ برای‌ آن‌ها امكان‌ تجاوز و تخطّی‌ از آن‌ وجود نداشته‌ است‌. این‌ سیره عملی‌ مثل‌ شهرت‌ قولی‌ [فقها] است‌ كه‌ برای‌ استناد حرمت‌ قضاوت‌ و حكومت‌ زنان‌ كفایت‌ می‌كند.»


نظرات()   
   

متاسفانه کشور ما هم مثل بسیاری از کشورهای دیگر تنها به فکر افزایش جمعیت افتاده و در پی ایجاد تشویق و تبلیغ برای ایجاد فرزند است. اما از یک موضوع فطری که مرز و جغرافیا نمی شناسد غافل مانده است. موضوعی که تمام جهان را در بر گرفته که البته خود نشان دهنده فطری بودن مسئله است. زیرا فطرت مرز ندارد  و محدود به زمان و مکان نیست که بگوییم با مدرنیته فطرت و ماهیت وجودی انسان عوض می شود.

همچنین فرزندآوری به هر قیمتی مناسب نیست. مانند کشورهای غربی که خیلی از فرزندان اصلا پدر مشخصی ندارند. یا اینکه فرزندانی عقده ای و بی بنیان هستند و از کمبود عاطفه و محبت رنج می برند.

 

دلیل اصلی عدم تمایل  ازدواج مردان (زیرا مردان پیشنهاد ازدواج را می دهند) در دهه های اخیر به علت پوچ دیدن این امر در رفع نیازهای فطری شان است. در اصل فلسفه وجودی زن که طبق قرآن آرامش دهی است از بین رفته و همین امر فلسفه وجودی زن را خدشه دار کرده است که جامعه را به سمت فساد و نابودی می کشاند. البته مردان هم خود در این روند بی تقصیر نبودند اما به هر حال مسئله این است. مسئله ای که راه و حل مشخصی نیز ندارد و نمی توان با راه و حل های مقطعی آن را حل نمود. از انجایی که زن و مرد شبیه به هم در حال جلوه کردن اند لذا این امر خلاف فطرت خود به خود انسان و بخصوص مرد را نسبت به جنس مخالف سرد کرده است و تنها عده ای از مردان از روی شهوت به جنس مخالف رجوع می کنند. باید دانست که اگر آرامش دهی زن از بین رود قطعا جامعه دست به گریبان انواع فساد و مخدرات و انحرافات است که همین امر در جهان با سرعت زیادی در حال رخ دادن است تا انسان را نابود کند. باید یادآور شد که اصولا اشتراکات و افزایش اشتراکات بین زن و مرد و نیز تببین سیستمی که در قصد افزایش اشتراکات زن و مرد را دارد و در صدد مخفی کردن تفاوت زن و مرد باشد کاملا متضاد با فطرت بوده و انزجار و عذاب روحی را به هر دو جنس وارد می کند. از آنجایی که مردان از زنان خواستگاری می کنند و شروع کننده ازدواج مردان هستند، لذا رد پای فطرت را که مرز جغرافیایی ندارد، می توان به ویژه در کشورهای فمنیستی دید.


نظرات()   
   


با رویت لینک زیر در مورد تعداد مدیران  زن در یکی از مردانه ترین مکان های دولت اطلاع پیدا کنید و تخمین بزنید در جاهای دیگر وضع به چه منوال است و متاسفانه پیوسته شعار تشویق زنان به مدیریت و یا حتی زورگویی به افزایش تعداد مدیران زن در جریان است، چنانچه نسل های گذشته را کنار بگذارید متوجه خواهید شد که تعداد شاغلین و مدیران زن در نسل های جوان تا چه حد بالاتر از مردان است:




متاسفانه با تشویق رسانه ملی و دولت و تمام ارگانهای این کشور به اشتغال زنان، همه چیز با هم به تضاد رسیده است. به گونه ای که زنان تمام ادرات و همه محل های کار را پر کردند و در انتظار شوهرند و مردان همه بی زن، بیکارند و کسی به آنها زن نمی دهد. زنانی که شعار برتری در انجام مسئولیت می دهند اما با این حال باز از مرد بی مسئولیت گریزان اند و به وی انگ می زنند. اگر واقعا خود را در انجام مسئولیت های جامعه و خانه برتر از مردان می بینید پس دیگر چه انتظاری از مردان دارید؟ تن فروشی بسیار برتر از فطرت فروشی و روح فروشی و دین فروشی است. تن خود را فروختن بهتر از روح خود را فروختن به تمایلات سخیف نفس در راستای غرور فمنیستی است. جنایت به معنای تن کشی یک فرد دیگر برتر از این است که فطرت تعداد زیادی انسان را کشتن و به بازیچه گرفتن. در این جامعه بیمار که احکام دین به تضاد رسیده و تفاسیر کاملا متناقض از احکام دین می شود چه انتظاری می توان داشت؟ در تمام تاریخ بشر، تمدن بشری با تمام فراز و نشیب هایش مدیون خانواده بوده است و امروزه با اشتغال بی رویه زنان و بیکاری مردان و تعویض کافرانه زن و مرد آن هم به نام دین عملا قلمرو تمدن به سر رسیده است. اگر دقت نمایید اغلب زنان دارای پست چه در ایران و چه در کشورهای دیگر بسیار بد هیبت و مردوار هستند، به گونه ای که هر مردی در مواجهه با آنها نمی داند چه نقشی باید بازی کند؟ مسلما تنها راه منطقی برای مردی که زندگی با  این گونه زنان را برگزیده  است این است که خود را زن کند. خوب مسلم است در چنین وضعیتی عملا تمدن به اتمام می رسد زیرا مسیر چنان بر خلاف فطرت است که امکان بقا ندارد. بالعکس زنان در مقابل مردان زن صفت چگونه می توانند رفتار کنند؟

متاسفانه یکی از اموری که این روزها بسیار رایج شده است، توصیف چهره فمنیستی از حضرت فاطمه است. همانطور که همه می دانیم پیامبر کارهای خانه را به فاطمه و کارهای بیرون را به علی واگذار کرد و اتفاقا حضرت فاطمه از این تقسیم بندی بسیار خشنود و راضی شد. طبق عملکرد پیامبر الگویی که بسیاری از افراد در راستای اشتغال زنان از پیامبر گرفتند چیست؟ این چه الگویی است که با اصل ماجرا چنین تضاد دارد؟ همه ماجرای تقسیم وظایف حضرت فاطمه و علی را توسط پیامبر شنیده ایم و همه از حدود سن ازدواج و شهادت حضرت فاطمه  و نیز تعداد فرزندان ایشان و ماجرای پینه بستن و ... اطلاع داریم. کدامیک از این ویژگی ها با شرایط و ایده هایی که امروزه تبلیغ می شود همخوانی دارد؟


نظرات()   
   

به دنبال بحث اساسی تحریف فمنیستی در ادیان، لازم شد تا سیر این تحریف ها  در طول تاریخ معاصر ایران و در دین مبین اسلام بررسی شود. تغییر 180در جه ای موضع  در حوزه زنان، طی 50 سال  بسیار تامل برانگیز است و کاملا رد پای تفسیر به رای های شیطانی را می توان حس کرد و البته نتایج این تفسیر به رای ها را در جامعه به وضوح می توان دید. مطالب زیر از وبلاگ شجاعانه برای وطنم ذکر شده است.

جنجالهای حضور اجتماعی و دخالت زنان در سیاست (1)

امروزه تقریبا زنان هیچ محدودیتی در ورود به جامعه و درس خواندن و اشتغال در بخش دولتی و خصوصی و ورود به عرصه سیاست ندارند در حالی که تا همین 50 سال پیش زنان حتی حق رای در این کشور نداشتند چه برسد به دخالت در سیاست. اولین بار که طبق معمول به پیروی از غرب بحث حق رای برای زنان مطرح شد با مخالفتهای بسیار شدیدی از سوی مردم و علما و مراجع تقلید مواجه شد و تقریبا همه بزرگان روحانیت و مراجع تقلید حق رای زنان و دخالت آنها در سیاست را خلاف شرع و حرام دانستند!!

خلاصه ای از نظرات موافق و مخالف درباره موضوع دخالت زنان در امور اجتماعی و سیاسی که در چند یادداشت به آن اشاره خواهد شد هم برای آشنایی با روند تاریخی موضوع می تواند جالب باشد و هم مباحث مطرح شده در آن زمان درباره موضوع حضور اجتماعی زنان می تواند برای امروز هم راه گشا باشد چون بهانه ها و توجیهات مدافعان حضور نامحدود زنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی با گذشته تفاوت چندانی نکرده است و خوب است پاسخ های مخالفان این موضوع بویژه مذهبیون و علما در آن زمان به آگاهی نسل امروز برسد هر چند دیگرخبر چندانی از آن مخالفت ها نیست و امروزه شاهد هستیم که حضور زنان در تمام عرصه های اجتماعی و سیاسی ( حتی جلوتر از مردان ) به افتخاری برای بسیاری از مدعیان دین و مذهب تبدیل شده است و در عین حال تغییر موضع و کوتاه آمدن روحانیت در این باره ( با وجود مخالفتهای صریح و شدید گذشته) در نوع خود جالب توجه است. . بررسی جنجالهای حضور اجتماعی و دخالت زنان در سیاست طی 50 - 60 سال اخیر که در چند یادداشت بعد از این خواهد آمد برای آشنایی با روند تغییر نگرش ها نسبت به چالشی ترین مباحث فرهنگی و اجتماعی می تواند حیرت انگیز باشد .


مرحوم مدرس

 

مخالفت روحانیت با حق رأی و دخالت زنان در سیاست


مخالفت مرحوم مدرس با حق رأی زنان :

یک بار در دوره دوم مجلس شورای ملی، محمد تقی وکیل الرعایا، نماینده همدان، بحث حق رأی زنان را مطرح کرد که شگفت می‌نمود، اما هیچ زمینه‌ای برای پذیرش نداشت و مرحوم سید حسن مدرس با آن مخالفت کرد. سخنان مدرس پس از وکیل الرعایا در جلسه روز هشتم شعبان 1329 ق (دور دوم، جلسه 280) چنین بود:

«برهان این است كه امروز ما هر چه تأمل مى كنیم مى بینیم خداوند قابلیت در اینها قرار نداده است كه لیاقت حق انتخاب را داشته باشند. مستضعفین و مستضعفات و آن ها از آن نمره‌اند كه عقول آن ها استعداد ندارد و گذشته از این كه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام ما در تحت قیومتند الرجال قوّامون على النساء در تحت قیومیت رجال هستند و مذهب رسمى ما اسلام است آن ها در تحت قیومتند. ابداً حق انتخاب نخواهند داشت. دیگران باید حفظ حقوق زن ها را بكنند كه خداوند هم در قرآن مى فرماید در تحت قیومیت اند و حق انتخاب نخواهند داشت هم دینى هم دنیوى. این مسئله‌ای بود كه اجمالاً عرض شد».



نظرات()   
   

عامل اصلی از بین رفتن دین در جهان تفاسیر و تحریف ادیان به دست اسانهای مغرض و شیطان صفت است. ادیانی که با فرستاده شدن این همه پیامبر آمدند ، همگی در زمان نه چندان طولانی توسط انسانهای نادان و هوسران از بین رفتند و انسان جاهل از میان 124000 پیامبر و یک شیطان, راه شیطان را رفت. واضح است که چرا قرآن  برای اکثریت انسانها واژه هایی چون غافل ، ناسپاس و کافر را به کار برده است.

متاسفانه در تمام فضای اینترنت نمونه واضح تفسیر به رای های نادرست و سخیف فمنیستی از احادیث و روایات دینی و حتی قرآن دیده می شود و حتی می توان گفت که این تفسیر به رای ها تمام فضای مجازی را اشغال کرده و چیزی جز دین دجالی در اذهان عموم باقی نمانده است. متاسفانه بیشتر این تفسیر ها در سالهای اخیر در فضای مجازی رشد چشمگیر داشته اند . در اینجا مقصود کوبیدن مفسران راستین قرآن نیست بلکه موضوع مواردی است که این روزها به چشم می خورد و جای تامل دارد. در اینجا در صدد آن هستیم تا بخشی از این تحریف ها و رد پای جاهلانه عمل کردن عده ای در تفاسیر نادرست را بیان کنیم.

 احادیثی که از نظر عقاید فمنیستی بد قلمداد می شوند عموما به این شکل بیان می شوند: این حدیث اعتبار ندارد و جعلی است و البته مقصود از این کلمه در این حدیث این است و ... توجه شود که ابتدا حدیث به طور کلی رد می شود و بعد تفسیر آن بیان می شود. این موارد حتی در آثار منتشر شده هم وجود دارد. مثلا حدیثی از پیامبر که در مورد تعداد زیاد زنان در جهنم است این گونه بیان می شود: این حدیث اعتبار ندارد و تنها در کتب اهل سنت آمده است. مقصود جهنم در این حدیث, جهنم موقت است(توجه به واژه ها شود) و تعداد زنان در جهنم موقت بیش از مردان است اما در جهنم دائم مردان بسیار بیش از زنان اند!!!!!
حدیث های حضرت علی در مورد زنان که کاملا یا رد شده و یا چنان تفسیر عجیب و غریبی از آن شنیده می شود که هر انسانی را متحیر می کند. بسیاری از احادیث پیامبر که مشهور هستند با تعدادی حدیث گمنام رد می شود!!!!

در مورد تفسیر به رای عجیب از قرآن: خوب مشهور ترین آیه, آیه 34 سوره نساء است. مقصود از زدن در این آیه ترک کردن زن است. یعنی با هر عدم تمکینی ، مرد خانه زن را ترک کند!!! خودتان تجسم کنید یک جامعه اسلامی را با این وضعیت!!! این روال بی قیدی را خیلی بیشتر از بی بند و بار ترین کشورهای اروپایی می کند. مردی که قوام  و قیم زن معرفی شده, با هر عدم تمکینی بعد از یک نصیحت زن و خانواده را ترک کند!!! می گویند مقصود از زدن, زدن با مسواک است. زنی که ناشزه است و طغیان کرده باشد آیا با خوردن یک ضربه از نشوز خود دست بر می دارد؟

نمونه دیگر:متاسفانه در بسیاری از سایت های دینی بیماری های روانی را دارای دو ریشه می دانند. ریشه اول ریشه پزشکی دارند که توسط پزشکان و امور پزشکان قابل درمان هست و دومی به شیطان و جن زدگی بر می گردد. توجه کنید که دو عامل پزشکی و به اصطلاح معنوی کاملا از هم جدا شده اند. خوب این چه معنایی دارد؟ مسلم است که کسی که در دانشگاهها علوم روان درمانی را می خواند همه امور را پزشکی می داند و اگر هم برخی بیماریها علاج پزشکی ندارند در سعی آن هست که علاجی برای آنها بیابد. مثلا ممکن هست امروزه علت یک بیماری روانی از نظر پزشکی نامعلوم باشداما 20 سال بعد قرصی برای تسکین آن بیماری ساخته شود. پس در عرض 20 سال بیمار از جن زدگی در آمد و نامش شد بیمار ....فرنی!!! یا یست!!!! نکند پیامبران هم اسکیزوفرنی داشتند؟؟؟؟؟؟؟، متاسفانه مثال مطرح شده نشان دهنده تسلیم محض در برابر علومی است که ریشه آن در غرب است. و پذیرفتن نوع نگاهی است که به انسان به عنوان یک ماشین نگاه می کند و البته دردناک این که در این دیدگاه که بسیار شایع هم هست روح از جسم مجزا فرض می شود.

متاسفانه  هر چه که به سمت جلو می رویم دینمان بیشتر تبدیل به ایدئولوژی های ضاله غربی می شود. معیار درستی و غلط بودن همه چیز به ملاکهای غرب بر می گردد. غربی که به واسطه حرام خواری استعمار دیروز و امروز به وضعیت سخیفی افتاده است.

با این روال می بایست در چند سال بعد شاهد تفاسیری از قرآن در حمایت از حقوق همجنسگرایان باشیم که فمنیسم مولد آن است. بسیار آسان است, می توان گفت قوم لوط در اصل به علت همجنسگرا بودن هلاک نشدند بلکه به علت زیاده روی در اعمال نادرست و قلمداد غلط از همجنسگرایی هلاک شدند و فلان حدیث هم احتمالا یا جعلی است و یا طوری تفسیرش می کنیم که مطابق با میل شما باشد. شما بگویید چه میل دارید تا احادیث را مطابق با میل شما تفسیر نماییم!!!! خوب مسلم است که با این روال دین امام زمان دین عجیب و تازه ای به نظر  رسد.

اگر کمی دقت کنید تعداد زیادی از استدلالهای نادرست از دین به سمت استدلال شیطان در سجده نکردن به انسان پیش می رود. متاسفانه در عصر مالیخولیایی امروز عقل بشر از کار افتاده است و همه چیز در چهارچوبی شیطانی معنای حق را می دهد. عدالت طبق استدلال شیطان بیان می شود. برابری همان برابری شیطانی است. دین همان دین شیطانی است. همه چیز بوی غرور شیطانی را می دهد.


نظرات()   
   

در اسلام تامین نفقه و هزینه خانواده به عهده مرد است. و مطلب دیگر اینکه متاسفانه بسیاری از زنان فمنیست از این شکایت می کنند که دلیل عدم وجود دانشمند زن و ... این بوده که توقع از مردان برای دانشمند و مشاهیر شدن بیشتر بوده است. خوب این توقع عیننا همان وظیفه مرد در چارچوب قوام بودن و نیز تامین خانواده خویش است زیرا بسیاری از اقدامات مردان در همین راستا بوده است و در اصل این یک رسالتی بوده که مرد آن را انجام داده است و یک وظیفه هست و نه حق. مسلم هست که هر زنی مردی با خصوصیات مبتکرانه را دوست دارد. آیا می شود زنان به نام حقوق زن بگویند که مردان ما نباید هیچ می کردند برای خانواده های خود. خوب مسلم هست بسیاری از زنان امروز به دلیل این تفکرات مسموم از دل مرد رانده شدند. همانطور که شیطان به دلیل تفکرات مسموم خویش از جانب خدا رانده شد. به همین طریق زنان نیز  تنها وسیله لهو و لهب مردان شدند.

این تفکرات لیاقت تشکیل خانواده و مادر شدن را می گیرد و اگر مادری هم بماند قطعا نامشروع است و زندگی آنها کاملا بدون برکت و شوم و نامبارک است. این که بر خلاف نظر قرآن بسیاری از  زنان امروز سعی در دور کردن مرد از وظایفی که خدا بر گردن آنها نهاده هستند، دقیقا همان کار عبثی است که شیطان در تمام دوران حیات خود در حال انجام است. شیطان در تمام مدت حیات در پی اثبات برتری توهمی خود به خالق خود است و با نام خدا با خدا می جنگد. کسی تا کنون خود را جای شیطان نگذاشته است. اگر کمی به ماجرای شیطان فکر کنیم، متوجه می شویم که شیطان حتی موجه تر از زنان فمنیست عمل کرده است. گر چه مسیر هر دو باطل و پوچ است اما انحراف امروز از انحراف شیطان حاد تر است.

مسلم است که تفکر مسموم فرصت زن در عصر امروز چیزی جز اخراج مرد از وظیفه و رسالت اش نیست. ادعا می کنند که زنان در قرون گذشته فرصت نداشتند که فلان کار را بکنند. خوب آیا امروز چه فرصتی دارند؟ فرصت انجام رسالت مرد را؟ آیا اینان تا کنون از خود نپرسیدند که دنبال چه هستند و چه فرصتی را دنبال می کنند؟ واقعا فلسفه این سرکشی متوهمانه چیست؟ کفران نعمت به این شکل که امتیازات در نظر گرفته شده توسط خداوند برای زنان پست قلمداد شوند به اسم این که زنان به مردان نیاز ندارند!!! نفقه و مهریه و ... ،همه به خاطر توهم و غرور و ناسپاسی و ناشکری توسط افکار پست و سخیف فمنیستی بد جلوه داده می شوند. افکاری که در نهایت چند زن را مدیر و وزیر می کند و بقیه زنان را به فلاکت و بدبختی می کشاند و جامعه را رو به انحطاط و فساد و بدبختی و زوال می برد. امروز مرتب می گویند فقر در دنیا در حال زنانه شدن است و سهم زنان از ثروت های مملکت کم است گویی اینکه ثروت مردان جز برای زن و فرزند خرج می شود و آیا هیچ مردی ثروتش را با خود به گور می برد! همین ها مدام می گویند سهم زنان ازمدیریت کم است در حالی که بخاطر مردان بی تدبیر این سهم شیطانی پیوسته در حال افزایش است. (نمونه ای از این خزعبلات را می توان در لینک مقابل دید ...... لینک......) اما این سهم زنان در مدیریت پیوسته در حال افزایش است. این خود مبین دستاورد مذکور است. محله های بدنام قدیم در ایران هم همین گونه بود. مدیریت با چند زن با هزاران روسپی زیر دست که تمام درآمدشان در جیب چند خانم رییس می رفت.

متاسفانه بسیاری از مفسران اسلامی، چهره کاملا واِژگون به روی اسلام به دلیل غربزدگی خودشان پوشاندند که گویی در اسلام وظایف زن و مرد کاملا غلط تعریف شده بوده و اکنون وظایف این دو تغییر یافته است. چه کسی مرد بودن را فرصت قلمداد کرده و یا انجام وظیفه مرد را فرصت برای زنان معرفی کرده است؟ آیا هدفی جز نابودی بشر داشته است؟ مسلم است که این تفکر مهلک تر از هر سلاح کشتار جمعی است.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
آخرین پست ها
html] [/html]