کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ســـــــامان امـــــامی

محیط زیست از زمانی از بین رفت که انسان محیط زیست را برای ارضای هواهای توهمی نفسانی خود کافی ندانست. و زمانی که فاجعه نابودی محیط زیست برای انسان جاهل و نفس پرست امروز مشخص شد سعی کرد تا کلاهی بزرگ بر سر خود بگذارد و گام دیگری در نمایان کردن بت پرستی و نفاق درونش بردارد. فعالان محیط زیست و سازمانهای محیط زیست که مانیفستشان این است که هواهای نفسانی خودمان را به اجبار نگه داریم و اشتهاهای کاذب نفسانی خودمان را که کمپانی ها برای سود خود در ما درست کردند را حفظ کنیم اما محیط زیست را هم حفظ کنیم. بسیاری از راهکارهایی که این جماعت بیان کردند تنها به نابود کردن بیشتر محیط زیست منجر شد.( مانند استفاده از پلاستیکها و ... که امروزه ضررهای فراوان آنها درک شده است) محیط زیست هم جلوه و نشانه ای از خداست و نمی توان خدا را فریب داد. نمی توان خدا را دور زد و به هواهای سخیف نفسانی ادامه داد زیرا روح هواهای نفسانی ما با محیط زیست همخوانی ندارد و در اصل انسان به واسطه هواهای نفسانی خود با محیط زیست در جنگ هست. در ایران محیط زیست و فمنیسم که مکتب ضاله و کاملا نفسانی است گره خورده است. همانطور که در جاهای دیگر جهان نیز الفاظی مانند اکو فمینیسم مطرح شده و تنها کارشان انحراف بشر است. مطیع کردن فرد در برابر نفس اش است که نمونه نمایان آن مطیع بودن مرد در برابر نفس تجلی یافته خود یعنی زن است.

Image result for ‫آرم سازمان محیط زیست‬‎
چندی پیش رییس سازمان محیط زیست به برنامه شناسنامه آمد و در مورد محیط زیست و البته مسائل زنان صحبت کرد. متاسفانه هر دو فعالیت محیط زیست و فعالیت برای حقوق زنان که در اصل فمینیستی است، هر دو از ریاکارترین اعمال بشر است و هر دو یک هدف را دنبال می کنند: اطاعت از نفس و نابودی انسان با پیروی کردن از نفس. صحبت های ایشان در مورد محیط زیست اینجا مطرح نمی شود اما ایشان بحث روابط همکارانه زن و مرد را مطرح کرد و آن را مجاز و موجه جلوه داد. باید دید واقعا روابط همکارانه زن و مرد چیست و چه عواقبی دارد. همانطور که در پست های پیش نیز گفته شد همکاری زن و مرد که در قالب اختلاط امروزی صورت می گیرد دو پیامد عمده دارد که اولی امکان ایجاد فساد است و دومی امکان ایجاد اختگی در مرد و زن است. این نوع اختگی درست مثل همان اختگی است که براداران و خواهران نسبت به هم دارند. این نوع اختگی در اصل ناشی از مشابه شدن زن و مرد در مراحل زندگی است که دل هر دو را نسبت به هم متنفر می کند و دو جنس را نسبت به هم سرد می کند و نوعی اختگی ایجاد می کند. اشتراکات عامل اصلی اختگی جنسی در این زمانه است. درست مثل اشتراکی که برادر و خواهر نسبت به هم دارند و آنها را نسبت به هم اخته می کند و چه بسا دختران و پسرانی که حتی اشتراک خونی نسبت به هم ندارند اما با اسم خواهر و برادر در کنار هم بزرگ شوند، در نهایت نسبت به هم اخته شوند. لذا بعد غیر بیولوژیک این مسئله حتی ضعیف تر از بعد روانی آن است. افزایش اشتراکات زن و مرد و حتی توهم این اشتراکات می تواند اختگی در هر دو جنس ایجاد کند. لذا این مورد باعث توجیه شدن همجنسگرایی می شود، همانطور که در غرب توجیه شد. ( زیرا در غرب هم دردهه های پیش که زن و مرد به این حد از اشتراکات نرسیده بودند، مسئله همجنسگرایی قابل قبول نبود و دولتی و قانونی نشده بود اما در سالهای اخیر به دلیل اشتراکات فراوان زن و مرد و شبیه سازی بیش از اندازه آنان، این مسئله توجیه شد و در اغلب کشورهای غربی قانونی شد) لذا عرضه ایجاد اختگی در دو جنس، بسیار مهلک تر از عارضه اولی آن یعنی ایجاد فساد در جامعه است. اما بهتر است در مورد ایجاد فساد در جامعه به وسیله اختلاط نیز صحبت شود. فساد تنها روابط فیزیکی بین زن و مرد نیست بلکه تجسم زن و مرد از همکاران نامحرم خود است. این تجسم ممکن است که موقع ارتباط فیزیکی با همسر، رخ دهد و یا در مواقع ....،  آخرین عارضه اختلاط زیاد زن و مرد ارتباط فیزیکی زن و مرد نامحرم با هم است که روز به روز در حال افزایش است و حتی خود دولت و افراد پرنفوذ نیز آن را تصدیق کردند. اما هدف محیط زیست در واقع حفظ همین فسادهاست و حفظ تمایلات نفسانی و اجرای آنان است. اینان نمی خواهند که از قهر طبیعت که جلوه ای از قهر خداوند است درس بگیرند بلکه می خواهند خدا و طبیعت را دور بزنند و به هواهای نفسانی خود ادامه دهند. لذا ظلم را توجیه می کنند. ظلم های بزرگ یعنی تشابه کامل زن و مرد، تشابه کامل نژادها و اقوام، از بین رفتن استعدادهای واقعی انواع قوم ها و جنسیت ها و فدا کردن تمام آن استعدادها برای برآورده شدن نیازهای کاذب نفسانی که ماشین آنها را تامین می کند ( این استعداد کشی از طریق شبیه سازی افراطی تمام انسانها صورت می گیرد) . ظلم نقطه مقابل عدل است که هر چیزی در جای خود قرار می گیرد و تشابه افراطی انسانها در عدل وجود ندارد. با توجه به فرورفتن جهان در ظلم های ساخته شده توسط دجالان و شیاطین از جنس جن و انس، زمینه برای عدل نهایی جهان  فراهم می شود اما این مسئله زمانی باید رخ دهد که مردم خود را شناخته و بدانند که چه نیازهایی از آنان حقیقی است و چه نیازهایی توهمی است که دجالان آنان را به وسیله نفس انسان، به انسان دیکته کردند. بزرگترین این دجالان همین نهادهای محیط زیستی اند. هر چند که دجال های فراونی در قالب پزشکی و هنری و صنعتی و حتی دینی در جامعه امروز بیداد می کنند.
در پاره ای از مصاحبه رییس سازمان محیط زیست در برنامه شناسنامه، به موروثی بودن محیط زیستی بودن خانواده وی اشاره ای شد. متاسفانه این نیز نماد شرک و بت پرستی است که برخی خدمت را تنها در ریاست ( چون هدف فعالیتهای اینان عمدتا ریاست است و خدمت را تنها با ریاست و قدرت طلبی نفسانی می خواهند و جستجو می کنند و حتی آن را موروثی می کنند، مگر اینکه توبه کنند). مصداق دیگر شرک نیز ایجاد خداهای متفاوت برای محیط زیست و هواهای نفسانی است و پرستش هر دو با هم است. این تازه نمونه کوچکی از شرک در دنیای امورز ماست و امروزه آنقدر خدا توسط انسانها ساخته شده که بیش از تعداد خدایان تمام انسانها در طول تاریخ است. عمده هدف این بت پرستیها، قشری گرایی و طبقه بندی(دکتر شریعتی نیز در کتاب میعاد با ابراهیم به این هدف از شرک اشاره نموده است) و هوسرانی است. هر دو هم کاملا مشهود است. تنها راه برای بخشش محیط زیست و خدا، توبه از روال امروزی است. سازمانهای محیط زیستی که روال منافقانه را پیش گرفتند می بایست حتما توبه کنند و فرصت برای آنها هست و اینجا مکانی برای غیبت و سرزنش نیست و فقط مکانی برای اطلاع رسانی به مردم و حتی مکانی برای به خود آمدن افراد محیط زیستی است.


نظرات()   
   

امروزه سخنانی که از سوی زنان دولتی مطرح می شود کاملا با قرآن و آموزه های آن تضاد و حتی دشمنی دارند. آنها زن و مرد را در عرصه های اجتماعی برابر می دانند و خواسته های در این راستا را طلب می کنند. فعالیت اجتماعی در واقع همان فعالیت اقتصادی و کسب قدرت مادی است و نه فعالیت اجتماعی از نوع به قول خودشان زینبی. در چارچوب خانواده هم می خواهند وظیفه تمکین را یا رد کنند و یا بین زن و مرد مشابه کنند و حتی مرد را مطیع زن سازند که عاقبت قوم لوط نصیب مردم شود. امروزه دختران تا سن بالا مجرد می مانند و دلیل مجرد ماندنشان تنها تبلیغات رسانه ها و دولت برای فعالیت اقتصادی دختران است. خوب مسلم است که اسلام با بالا رفتن سن ازدواج و تعویق ازدواج که در نهایت به عدم ازدواج می انجامد، آشکارا مخالفت کرده است. حتی عقل سلیم هم این موضوع را تایید می کند و به ویژه دختران که سن ازدواجشان گذشت دیگر گذشت و نمی توان با تبلیغ ازدواج پسران با زنان سالخورده این موضوع را خاتمه داد. اصولا زنانی که به دنبال آن هستند که سن ازدواجشان بالا برود ، بهتر است ازدواج نکنند. زیرا عمر جنسی زنان دارای بهار و پاییز است. اگر بهار از دست رفت، هرگز تجربه ازدواج خوب به دست نمی آید. در اصل زندگی خوب را به بهای اندک آرزوهای قلابی فمینیستی می فروشند و یا به خاطر چشم و هم چشمی در سنت جاهلانه زمانه از یکدیگر. متاسفانه امروزه این تعویق ازدواج از سوی دختران به یک امر منطقی تبدیل شده و یک منطق کافرانه و ضد منطق برای آن درست کردند.



حضور زنان مانند برخی زنان صدر اسلام نیست. زیرا طبق احادیث بسیار مطمئن زنان مومنه صدر اسلام همگی خانه دار بودند و اصلا چنین سنت جاهلانه ای در آن زمان وجود نداشت. هیچکدام از ابزارها و مشاغلی که زنان را ازخانه  بیرون بکشد در آن زمان وجود نداشت که بخواهند به زور و با جعل و تحریف، برای دختران تیره بخت و گمراه امروزی الگوسازی نمایند. متاسفانه از درس خواندن در دانشگاهها تعبیر به عبادت می کنند در صورتی که همه می دانند این درس خواندن ها تنها برای کسب پول و اصلا فن پول در آوردن است. پول در آوردنی که وظیفه مسلم مرد طبق اسلام است. خوب این تضاد آشکار است. حتی توجیه شان هم متضاد با اسلام است. یعنی ازدواج را فدای عبادت کردن که همان رهبانیت است که در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. متاسفانه شبیه سازی مسیر زندگی زن و مرد باعث شده که ازدواج های همسن افزایش یابد که بسیار زیان بار است. در سریال های تلویزیونی نیز مدام ازدواج دانشجویی که ازدواج همسن است تشویق می شود. اختلاف سنی مرد و زن می تواند ده سال باشد. به گونه ای که پسر 30 ساله با دختر 20 ساله ازدواج کند زیرا این موضوع در سنین بالا اهمیتش مشخص می شود. اما متاسفانه وقتی مسیر زندگی زن و مرد بر خلاف اسلام مشابه قلمداد می شود لذا دختر هم می گوید من هم تا سن 30 سالگی کار دارم و باید کارهایم را کنم مگر در خانه شوهر با هزینه شوهر این کارها را ادامه دهم. لذا این باعث می شود که پسران قید ازدواج با دختران سن پایین تر را زده و همسن گزینی رخ دهد. اگر پسر تا سن خاصی کاری دارد که نمی تواند ازدواج کند به علت مسئولیت هایی است که طبق اسلام دارد اما دختر این بهانه را ندارد. در ارتباط با تبلیغ پایین رفتن سن ازدواج نباید اختلاف سن زن و مرد موقع ازدواج فراموش شود. یعنی طوری نشود که پسر و دختر هر دو موقع ازدواج 20 سال داشته باشند.


نظرات()   
   

نیروی جنسی

بسیاری از تحریکات جنسی در جامعه ما، از نقل قول ها و الفاظی صورت می گیرد که در اصل یک اثر مخرب روانی و شیطانی  است. به عنوان مثال از اعضای خاص بدن جوکهای زیادی ساخته شده است و تنها عامل جک شناخته شدن آن جوکها، وجود کلمات فارسی مربوط به اعضای خاصی از بدن است. اما وقتی از کلمات فرانسوی برای اعضای بدن استفاده می کنیم هیچ گاه تحریک نشده و یا نمی خندیم. همین خندیدن به لغات فارسی اعضای خاص بدن، تحریک کننده است. چرا هر گاه بخواهیم جدی از اعضای بدن خاص صحبت کنیم که خنده و تحریکی در کار نباشد، معادل فرانسوی آن را به کار می بریم؟ چه اتفاقی می افتد؟ آیا از عضو دیگری صحبت می کنیم؟ خیر، عضو همان عضو است. اما تحریکات روانی ناشی از فرهنگ غلط باعث می شود دو کلمه متفاوت از یک مفهوم، تا این حد مختلف جلوه کنند. هر کسی می بایست این کلمات را به طور جدی برای خود و در ذهن خود تکرار کند و مدتی که این کار را انجام دهد، تا دیگر با این کلمات احساس خنده و تحریک(چون در اصل همین خنده ها به تحریک تبدیل می شود) نمی کند. لذا استانه تحریک جنسی خود را بالا برده است. وقتی تحریک نسبت به کلمه از بین رود، کم کم، همین روش را می توان برای تصورات نادرست جسمانی که داریم به کار بریم. همه ما در ذهنمان تصاویر و جمله هایی است که ما را در خلوت تحریک می کند. باید با تمام این تصورات سنگین برخورد کنیم، درست مانند معادل فرانسوی برخی اعضای خاص بدن. با این کار تقوای جنسی بالا می رود.
توضیحات بالا اصلا بدین معنی نیست که مثلا زنان بی حجاب باشند و ... و ما آستانه تحریک خود را بالا ببریم. بلکه تنها محدود به تصورات و لغات و جمله ها و اشیاست. حجاب زن و از آن مهم تر اختلاط زن و مرد باعث نابودی و اختلال میل جنسی است. اختلال زن و مرد از بی حجابی هم بسیار بدتر است و نمی توان با توجیه حجاب زن، اختلاط دائم زن و مرد را توجیه کرد. زیرا اگر حجاب زن تنها برای عدم تحریک مرد کافی بود، لذا هیچ زن محجبه ای نباید خواستگار می داشت. مردان عمدتا با چهره زن و لحن و حرکات وی تحریک می شوند تا با دیدن مثلا موی او.  از طرفی اختلاط لجام گسیخته زن و مرد به شکل امروز که با نام حضور فعال زنان در جامعه صورت می گیرد، باعث اختگی طرفین نیز می شود. همانطور که خواهر و بردار نسبت به هم اخته هستند که در اصل ناشی از اختلاط دائم آنهاست. برای همین است که اگر دختر و پسری که واقعا خواهر و برادر نباشند اما به دروغ به آنها گفته شود که خواهر و برادرند و  با هم بزرگ شوند و رابطه غیر جنسی که همان رابطه کلامی و ... است را به طور مستمر با هم داشته باشند باز نسبت به هم اخته می شوند.


نظرات()   
   
جمعه 15 اسفند 1393  06:38

از جایی که زن به مثابه نفس اماره  برای مرد تجلی یافته است، لذا اطاعت از او تنها کار مرد هوسران و کثیف و ناجوانمرد و قسی القلب می تواند باشد.
 چنانکه زن طبق تورات از دل مرد برون انداخته شده باشد و یا حتی اگر چنین نباشد، باز کاملا مشخص است که زن نقش نفس مادی و تجلی یافته مرد را دارد و در واقع مرد و زن به هیچ وجه از هم بیگانه نیستند در حالی که کاملا متفاوت اند. به همین دلیل است که اطاعت مرد از زن از سوی پیامبران نهی شده است. چه در ادیان ابراهیمی و حتی در ادیان هندی و... و در کتب مقدس زنان موظف به اطاعت از مردان شدند. زن، به عنوان نفس مرد تنها از راه تواضع می تواند سعادت خود و مرد را تامین کند و مرد باید نفس خود را مهار کند تا در نهایت هم خود و هم نفسش را پاک یا تهذیب نفس نماید. امروزه هر چه که به سمت زن سالاری می رویم، دین کمرنگ تر و عاطفه در حال از بین رفتن و گناه در حال تجلی پیدا کردن است.
اطاعت زن از مرد به هیچ وجه معادل با ظلم به زن نیست. در واقع اطاعت زن مومنه از مرد مومن کاملا طبیعی است و تنها در صورت کفر هر یک از دو دیگر این اطاعت منطقی جلوه نمی کند .طبق تعریف امام علی، عدل به معنی  قرار داشتن هر چیزی در جای خود است و چنانچه یک چیز از سر جای خود برداشته شود، نا خود آگاه بقیه چیزها نیز از سر جای خود برداشته می شوند و ظلم جایگزین عدل می شود. مسلم است که کفر زن و مرد، قاعده تمکین زن از مرد را از جای خود بر می دارد. از طرفی برداشته شدن تمکین زن از مرد گناهان و جنایات دیگری را سبب می شود. عکس این قضیه نیز درست است. یعنی برداشته شدن قاعده تواضع زن نسبت به مرد، ایمان را از سر جای خود برداشته و کفر را به اجبار به ارمغان می آورد. چنانچه به قوم لوط و تعاریف قرآن از قوم لوط نگاه کنیم، متوجه می شویم که زن لوط مطیع لوط نبوده است. لوط مردی مومن بود و لذا زن مومنه جز تواضع در برابر این مرد راهی برای ادای دین خود ندارد. اما این زن اطاعت نمی کرد و تحت تاثیر قوم لوط بود. از طرفی لوط پیامبر متعلق به قوم لوط نبود و تنها برای راهنمایی به سوی آن قوم رفته بود تا رسالت خود را انجام دهد، لذا زن لوط که تحت تاثیر آن قوم  بود از مرد خود که مومن هم بود اطاعت نمی کرد. زیرا وی جذب این فرهنگ  گردیده بود. لذا زنان قوم لوط در زمره اولین فمینیست های جهان محسوب می شوند. فرهنگ فمینیستی در قوم لوط بسیار ریشه دار بوده که به امری بدیهی تبدیل شده بود و زنان بیگانه را هم تا حدی تحت تاثیر خود قرار می داد. همین فمینیسم و فرهنگ تعویض زن و مرد، باعث هلاکت این قوم شد. شکی نیست که با تعویض زن و مرد در هر قوم، کم کم تمایلات جنسی نیز انحراف می یابد و اول مردها هستند که تمایلات جنسی خود را اشکار می کنند. مردان قوم لوط خود اعتراف کردند که دست خودشان نیست و تمایلی به زن ندارند. لذا این خود عذابی برای انان بوده است. همانطور که عده ای که امروزه خود را همجنسگرا می نامند می گویند دست ما نیست و ما را همین گونه که هستیم بپذیرید. کاملا مشخص است که فمینیسم امروزی هدفی جز تعویض زن و مرد  ندارد و اصولا ربطی به حقوق واقعی زن ندارد. لذا هلاکت بشر را فراهم می کند. مردانی که در صدد هستند تا اطاعت مرد از زن و یا برابری اطاعت پذیری زن و مرد از یکدیگر را در جامعه به راه بیندازند در اصل می خواهند محبت و عاطفه واقعی را از بین ببرند و آن را تبدیل به عاطفه موهوم و وابسته به شهوت سازند.
در جامعه ای که اصل بر اطاعت زن مومنه از مرد مومن است، تازه محبت معنا پیدا می کند محیتی که بر پایه انسانیت است نه شهوت . در این جامعه هم زن عفیفه و پاکدامن و محبوب می شود و هم مرد جوانمرد و عادل. زنان در چنین جامعه ای در امنیت کامل به سر برده و به جای شهرت ، محبوبیت را کسب می کنند. شاید بعضی بگویند هیچ گاه در تاریخ این گونه نبوده است و تا کنون این فرهنگ تنها حالت منافقانه داشته است و لذا سر از اینحا در آورده است! اما نکته در این است که رعایت ظاهری نقش ها در گذشته برخی ها را آرام می کرد و محبت را بیشتر از امروز در جامعه پخش می کرد زیرا در اصل ارزش و ضد ارزش سر جای خود بود اما برخی ته دل خود به آن ایمان نداشتند بگذریم از این نکته که رعایت ظاهر اغلب میتواند به اصلاح باطن ختم شود.


نظرات()   
   

شرک
امروزه به گونه ای از شرک حرف زده می شود که گویا شرک و مشرکین تنها متعلق به قبیله های عربستان در زمان جاهلیت بوده است. گویا امروزه روز مشرک وجود ندارد و شرک تنها بدین معناست که کسی بگوید دو خدا یا سه خدا را می پرستم. خود قرآن می گوید که اگر از کافران و مشرکان بپرسید خدای شما کیست می گویند خدای یکتای آسمانها و زمین را می پرستیم. این درست مصداق انسانهای امروز است که در زمره مشرک ترین و کافرترین انسانهای تاریخ گذشته تا به امروز اند. شرک در اصل به معنای این است که انسان در توکل، خدا را کافی نداند و چیزهای دیگر را در توکل و آرامش، با خدا شریک کند. این عدم توکل کامل و خالصانه انسان امروز به خداوند در اصل ریشه ترسهای او و میل او به انواع و اقسام بیمه هاست. و از آنجایی که ترس به گفته پیامبر مادر تمام گناهان است، لذا انسانهای امروزی تماما در گناه و شرک غرق اند. این کافی ندانستن خدا برای توکل، دلیل اصلی بالا رفتن سن ازدواج دختران امروزی است. همانطور که آمارها گزارش دادند، سن ازدواج پسران چندان تغییر نکرده است و سن ازدواج دختران است که به طور قابل ملاحظه بالا رفته است. و همین امر باعث شده که سن زن و مرد موقع ازدواج بسیار به هم نزدیک شود و حتی در مواردی سن زن بالاتر رود. مسلم است که تفکرات  سخیف فمینیستی این روند را تایید می کنند. این روند ناشی از این است که دختران امروزی نسبت به دختران دیروز در صدد هستند که شغل و مدرک را در توکل خود با خدا شریک سازند. علت دیگر روند مذکور،  نگاه به یکدیگر و تبلیغات بسیاری از افراد نادان و شیادی است که ار این روند سود توهمی خود را می برند. متاسفانه روند تمدن امروزی به گونه ایست که به انسانها وانمود می کند که برای کسب روزی باید تا عمق جهنم پیش رفت و انسانها را به مرگ تدریجی محکوم می کند. مسلم است، افراد منافق(ائم از دختر و پسر و به ویژه دختر) که نیاز جنسی خود را به بهانه کسب علم کافرانه برای کار کافرانه آتی خود انکار می کنند، امروزه در یک دست خود کتاب گرفتند و با دست دیگر خود در حال خودارضایی هستند. این ها را برای کسب روزی در اینده می کنند. مسلم است آن روزی که قرار است به این شیوه در آینده حاصل شود تا چه حد حرام و مهلک است. لذا در برابر القائات این تمدن و سردمداران شیطان آن که کاری جز ایجاد رعب و وحشت در جوانان و مردم ندارند، باید مقاومت کرد و در جواب به آنها باید گفت: شما که  ذره ذره همه انسانها را می کشید و پیوسته همگان را به عدم روزی و مرگ تهدید می کنید، مرگ یکباره بسیار بهتر از مرگ تدریجی القا شده توسط شماست لذا ترساندن شما برای مرگ و عدم روزی معنا ندارد.


نظرات()   
   

هلاکت بشر در جاهیلیت مدرن

روند امروزه به طرز کاملا واضح به هلاکت انسان می رسد. هر گونه انکار در این روند هلاکت بار خود به هلاکت سریعتر انسان کمک می کند. دو دلیل عمده جهت هلاکت مردان و زنان مدرن وجود دارد:


نفس پرستی زن و مرد مدرن
نمونه بارز نفس پرستی زن و مرد مدرن مسئله هوسرانی مردان مدرن و اشتغال پول پرسنی زنان مدرن است. بر همگان معلوم است که زنان هیچ گاه در طول تاریخ بیکار نبودند که بتوان واژه اشتغال را تنها به امروز روز نسبت داد. امروز آنچه که اشتغال نامیده می شود به گونه ای جنبه تفاخر جویی پیدا کرده است و با اظهار تفاخرجویی ، دیگران نیز در ازای آن اشتغال به هلاکت می رسند. زیرا هر اشتغالی که با تفاخرجویی همراه باشد و یا با نیت تفاخر جویانه باشد قطعا تمام افرادی را که با آن شاغل سر و کار دارند به هلاکت خواهد رساند. در گذشته طی زندگی روستایی اشتغال زنان مشهود بود. هیچ زنی از مرگ شوهر خود به علت نیاز مالی نمی مرد. بر خلاف زنان امروز که در بقای زندگی خود تردید دارند و پیوسته در پی انواع و اقسام بیمه ها برای ادامه زندگی خود هستند، زنان قدیم حتی زنان شهر نشین گذشته به فکر بیمه نبوده و احتیاج چندانی به آن نداشتند. اشتغال زنان روستایی دیروز که اکثر جمعیت زنان را تشکیل می دادند هم اشتغال بود و وسیله ای برای امرار معاش انها و کمک به امرار معاش خانواده، اما چون جنبه فردگرایانه مطلق و تفاخرجویانه نداشت لذا مثل امروز فریادهای فمینیستی انحراف گونه و جنون وار را سر نمی داد. امروزه رشته هایی که ساخته و پرداخته مردان هستند را به خورد زنان دادند و آنها را در بازی مردانه وارد کرده و  آنها را تشویق میکنند. با با تزریق رشته و فنون مردانه به زنان مسلما آنان را مردوار و مردخوار خواهند کرد درست مثل کسی که بر اثر زیاد خوردن گوشت، خشن شده باشد. البته این خوراندن ، با تفاخر و چشم و هم چشمی زنانه مخلوط گردیده که نماد نفس پرستی زن امروز است. نفس پرستی مرد امروز هم در هوسرانی و شهوت پرستی است که عمدتا قشر مردان مرفه را شامل می شود. اصولا فمینیسم را قشر مرفه مردان نگه داشته اند و اکثر زنان و مردان را به هلاکت کشانده اند.
امروزه زندگی زنان و مردان مثل هم شده و مو نمی زند. اگر در تاریخ به دقت نگریسته شود، مشهود است که دنیای مدرن امروز کاری کرده است کاملا این دو را به هم شبیه به هم کرده است و مسیر زندگی هر دو را یکسان و همسان ساخته و این کاملا بر خلاف حقیقت فطرت انسان بوده و موجبات هلاکت بشر را فراهم می اورد. حقیقت فطرت انسان را خدا می داند و در قرانی که از سوی اوست بر تفاوت کامل زن و مرد تاکید گردیده است. لذا شرایط زندگی امروز کاملا بر خلاف بیانی است که قرآن از فطرت انسان دارد زیرا قرآن تنها از فطرت انسان سخن گفته است و برای فطرت انسان امده است. کودکان دختر و پسر امروزی درست یک روال تربیتی را در زندگی طی می کنند که بر خلاف آن چیزی است که فطرت آنها طلب می کند لذا نیازهای درونی آنها در بیرون از آنها پاسخی ندارد و همین امر عامل جدایی این دو  ، چه در قالب طلاق و چه در قالب تجرد و در صورت انحراف در قالب همجنسگرایی است. مسلم است که طلاق و تجرد زیاد قطعا به انحراف بزرگ همجنسگرایی می انجامد و همجنسگرایی نماد هلاکت انسان است.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]